این نوشتار نه افسانه است و نه
زاییده ذهن نویسنده اش! بلکه بخشی از تاریخ اسلام است که به دلیل توهین به ایام
عزاداری امام حسین (ع) به رشته تحریر در آمده است! توهین به محرم و هتک حرمت از
اباعبدالله الحسین توسط کسانی که مدعی اسلام راستین هستند و به هتاکان، لقب « مردم
خداجو » دادند، سبب گردید تا بار دیگر لازم شود به تاریخ اسلام پس وفات پیغمبر
نگاهی انداخته شود تا از نکات آن برای امروز خود درس بیاموزیم و ببینیم چگونه یک
انقلاب ـ انقلاب اسلام در شبه جزیره عربستان ـ به انحراف کشیده می شود و دچار قلب
ماهیت می گردد! این نوشتار با همه نارساییش در پی پاسخ به یک سوال است: چگونه یک
امام در میان ملت خود تنها می ماند و سپس خود و خانواده اش به فجیع ترین شکل ممکن
قتل عام می شوند؟ ...
وقتی پیامبر (ص) اسلام فوت می کند سه دسته کاندیدای جانشینی اویند: اول، حضرت علی (ع) به نمایندگی از بنی هاشم؛ دوم، بنی امیه و سوم طبقه میانه قریش که شامل صحابه پیغمبر از جمله ابوبکر، عمر، عبدالرحمن عوف، طلحه، زبیر و ... هستند. و بدیهی است که از سایر قبایل و حتی انصار به دلیل سابقه کمتر در اسلام کسی جرات عرض اندام ندارد. حضرت علی علیرغم اینکه منصوب شده و شایسته ترین فرد زمان خود برای حکومت است، به دلایل مختلف، حاکم جامعه اسلامی نمی شود از جمله: نسبتی که او با پیامبر دارد. در واقع چون او از بنی هاشم است و نبوت هم از بنی هاشم بوده است سایرین نمی پذیرند که خلافت هم از بنی هاشم باشد. از سویی دیگر این بهترین فرصت برای عقده گشایی از علی است. او قاتل بسیاری از پدران، پسران و برادران قریش و مکه در جریان جنگ های صدر اسلام است و نیز پوزه خیلی ها را در جریان فتح مکه به خاک مالیده است از جمله ابوسفیان و خانواده اش را! پس روا نیست که او حاکم شود و در راس قرار گیرد. از طرفی فتوحات پی در پی سپاه اسلام ثروت های فراوانی را به جامعه اسلامی تزریق کرده است و برخی از صحابه خواهان رفاه و بهره مندی از این ثروتها به صورت ویژه هستند اما پیامبر به شدت مخالف این امر بوده و حالا علی هم همان شیوه را در پیش خواهد گرفت. در یک کلام چون او محبوب پیامبر (ص) است، مغضوب سایرین می گردد! زیرا شاهد محبت ویژه حضرت محمد (ص) به حضرت علی (ع) بودند و اتفاقا حسادت ناشی ازین موضوع سبب تخاصمشان با علی است.
بنی امیه هم نمی تواند حکومت کند چون اولا در خلال جنگ های صدر اسلام در مقابل پیامبر ایستاده است. دوم اینکه در هنگامه فتح مکه، چون راه فراری نداشتند مجبور به پذیرش اسلام شده اند. سوم اینکه بخش عمده ای از عِده و عُده خود را از دست داده است. چهارم اینکه مشروعیت ندارد. پس تنها و تنها طبقه میانه قریش و صحابه باقی می مانند که هم در رکاب رسول الله (ص) جنگیده اند و هم راه و روش او را درک کرده اند و مدعی وفاداری به سنت رسول خدایند.
انحراف از همین جا شروع می شود و علی خانه نشین می گردد؛ درحالیکه در حادثه غدیر، شخص پیامبر، علی را به جایگزینی خویش معرفی نمود و خیلی از همین صحابه با علی بیعت نموده بودند.
در خلال حکومت طبقه میانه قریش، اتفاق مهمی می افتد. از یک سو هر روز بیش از پیش علی و صحابه راستین پیامبر از جمله سلمان فارسی، عمار یاسر، ابوذر غفاری و ... به انزوا می روند و از طرف دیگر جریان سومی که بسیاری از اعضای آن مطرود پیامبر بودند قدرتمند می شود.
بنی امیه از شکاف بوجود آمده نهایت استفاده را می کند و با استفاده از نسبت فامیلی خود با برخی از حاکمان برخاسته از طبقه میانه قریش به درون حکومت اسلامی نفوذ می کند و ناگهان معاویه بن ابوسفیان به حکومت شام انتخاب می گردد.
روند نفوذ بنی امیه در ساختار حکومت جامعه اسلامی تا بدانجا پیش می رود که در مساجد شام و حوزه نفوذ بنی امیه مجالس سب علی برگزار می شود و وعاظ بر فراز منابر علاوه بر ایراد توهین ها و تهمت های ناصواب به علی (ع) و خاندانش، اقدام به نفرین علی (ع) به عنوان عامل ناکامی، اغتشاش و مخالف با خدا و سیره رسول الله (ص) می کنند.
پس از کشته شدن خلیفه سوم، عثمان بن عفان، به تحریک معاویه در خلال شورش مردم مصر و انتخاب امیرالمومنین علی (ع) به حکومت جامعه اسلامی، معاویه فرصت را مغتنم شمرده و با سوءاستفاده از نسبت فامیلی خود با خلیفه سوم، و با هدف تضعیف حکومت حضرت علی بر علیه وی شورش کرده، پیراهن عثمان را علم نموده، خونخواه او می شود و حضرت علی (ع) را به عنوان قاتل عثمان معرفی می کند. حال آنکه در جریان دفاع از خانه عثمان، خلیفه سوم، حضرت علی (ع) و فرزندانش حسن و حسین (ع) به شدت مجروح شده اند و تا پای مرگ پیش رفته اند. در خلال حکومت 4 سال و 9 ماهه حکومت حضرت علی، دستگاه حکومتی معاویه ضمن ایجاد تنش و به ره اندازی سه جنگ بزرگ بر علیه امیرالمومنین وی را مورد بدترین و سنگین ترین بمباران تبلیغاتی خود قرار می دهد.
علت موفقیت معاویه در این موارد در چند نکته کلیدی خلاصه می شود: اول اینکه معاویه با صرف هزینه های فراوان بخشی از صاحبه پیامبر (ص) در صدر اسلام را با ارائه امکانات، هدایا و ایجاد رفاه برایشان به سمت خود جلب نمود و به نوعی برای خود و دستگاه و اعمالش مشروعیت ایجاد کرد. دوم اینکه از جهل و ناآگاهی مردم نهایت استفاده را نمود و با ارائه اخبار دروغین، تحریف واقعیات، شایعه سازی و بسط علی هراسی در جامعه، مردم و اذهانشان را در مقابل علی (ع) و خاندانش قرار داد. سوم اینکه با ایجاد یک ساختار مبتنی بر جاسوسی در بین مردم شام و سرزمین های تحت امرش، یک حکومت مستبد و بر پایه سرکوب مخالفان را پایه گذاری نمود و ترس را در قلب های مردم ساکن نمود و با اعمال قدرت، اطاعت پذیری آفرید. و چهارم اینکه معاویه، ارزش ها و باورهای مرسوم جامعه را دچار دگرگونی نمود. یعنی اینکه مجددا کوشید عادات و رسوم قبیله ای و جاهلی را که پیامبر (ص) سعی در ریشه کن کردن آنها داشت، زنده نماید و در این راستا نیز موفقیت های بزرگی بدست آورد. بطور مثال معاویه تمامی عزل و نصب های خود را بر اساس نسبت های فامیلی انجام می داد. و یا چون بنی کلب در شام موقعیت ویژه ای داشتند، او با دختری از همین قبیله به نام « میسون بنت بحدل » ازدواج می کند تا از طریق حمایت بنی کلب سیطره حکومتش بر شام کامل شود!
ضمن اینکه معاویه با رواج جعل حدیث، بسیاری احادیث دروغین را در وصف خویش و در راستای مشروعیت خود و حکومتش توسط « ابن عساکر » طراحی نمود مانند: پیامبر (ص) به معاویه سفارش نموده بود که زمانی که پادشاه شدی، تقوی و عدالت پیشه کن؛ و یا پیامبر (ص) فرمودند: اگر دیدید معاویه بر منبر من خطبه می خواند، به سوی او بروید که او امین و مامون من است!
معاویه با اتخاذ این روش هوشمندانه در برابر حضرت علی (ع) که حاضر نبود به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی کند موفق شد دائم از حلقه اطرافیان امیرالمومنین (ع) بکاهد و از بین آنها به نفع خود یارگیری نماید و مقدمات حذف فیزیکی حضرت علی (ع) را فراهم آورد. نسخه ای که در خصوص امام حسن (ع) هم جواب داد. وقتی عبدالله بن عباس به عنوان فرمانده امام حسن در جنگ با معاویه، در اثر تحریکات او شبانه به سمت اردوگاه معاویه می گریزد، عملا معاویه سرنوشت جنگ را در دست می گیرد و با یک تیر دو نشان می زند. اول اینکه با مجبور کردن امام حسن به صلح، پایه های حکومت خودش را مستحکم تر می کند و دوم اینکه یاران امام حسن (ع) را در مقابل او قرار می دهد و طبیعی است که آنهایی که در زمان جنگ و تا موقع پذیرش مصالحه اما و اگر داشتند، از آن پس به انقلابی دو آتشه تبدیل می شدند. بدین ترتیب از هر سو عرصه را بر امام حسن (ع) تنگ و تنگ تر می کند و این کار تا جائی پیش می رود که امام حسن (ع) در غربتی خاص، با تحریکات معاویه، توسط همسرش « جعده » به شهادت می رسد.
در عصر امام حسین (ع) هم یزید که دستگاه پدرش را به ارث برده است، همان سیاست ها در پیش می گیرد و البته کمی چاشنی خشونتش را بیشتر می کند. فشارها به امام حسین (ع) و خانواده اش آنقدر زیاد می شود که کسی جز معدود یاران نزدیک آن حضرت در مدینه، کسان دیگر یا جرات نزدیک شدن به امام را ندارند و یا اصلا امام حسین (ع) را به عنوان حجت خدا بر زمین دیگر به رسمیت نمی شناسند.
دستگاه بنی امیه و یزید کار را بدانجا رسانده بودند که کسی در سرزمین های تحت نفوذشان حق نداشت نام علی را بر روی فرزندان خود بگذارد و در صورت انجام چنین کاری به شدت مجازات می شد.
ابن ابی الحدید از امام محمد باقر (ع) در وصف شرایط زمان امام حسین (ع) نقل می کند: شیعیان ما در هر شهری که بودند، به قتل می رسیدند. به محض اینکه گمان می بردند فردی از شیعیان ماست، دست و پای او را قطع می کردند. اگر کسی اظهار می کرد که دوستدار ماست، او را به زندان می افکندند، اموالش را غارت می کردند و خانه اش را ویران می ساختند.
در چنین شرایط دشواری و در حالیکه کمتر از 100 نفر از یاران حقیقی امام حسین برایش باقی مانده اند، وی تصمیم به قیام بر علیه یزید و بنی امیه می گیرد تا اگر هم نتوانست ظلم و جور را شکست دهد حداقل رسوایشان نماید.
اما در حین همین نبرد نابرابر در دشت کربلا هم دستگاه بنی امیه، دست از شایعه سازی و قلب حقیقت بر نمی دارد و اقلیت پیش رویش را خارجی و دشمنان خروج کرده بر خلیفه وقت جلوه می دهد. و حماقت را تا جایی در ذهن ها رسوخ می دهند که شمر به عنوان کسی که در صفین، سردار امام علی (ع) است و در جنگ با معاویه از سرداران امام حسن (ع) محسوب می شود، دچار آنچنان تحولی می گردد که اکنون با زبان روزه و با حالت وضو گرفته روی سینه حسین بن علی (ع) می نشیند و سرش را به شقاوت از تن جدا می کند.
در واقع راز برتری بنی امیه و قبضه حکومت توسط آنها در اینست که به راحتی و استادی هرچه تمامتر بر تن باطل، لباس حق می پوشانند و حق را باطل، جلوه میدهند. بر خلاف علی (ع) و خانواده اش که افراد را با ملاک حق می سنجند، معاویه و دستگاهش، حق را به افراد، نامشان، سابقه شان و عده شان می سنجند.

حرمت عزای امام حسین (ع) را هم نگه نداشتند! این سگ های هار، به بهانه جویی هایشان ادامه دادند و حریم قدسی عزای امام حسین (ع) را هم لگدمال کردند. سرزنش نکنید که چرا به خیل عظیم ملت! لقب سگ هار می دهی؟! چرا که اولا خیل عظیمی در کار نیست و قلیلی بیش نیستند. ثانیا اگر تمام 70 میلیون ایرانی هم این جنایت را مرتکب می شدند باز هم همین لقب شایسته شان بود، چرا که ملاک سنجش حق و حقیقت به عده و کثرت نیست!
آقایان موسوی و کروبی، این جنایت بزرگ، نتیجه قدرت خواهی و تکبر شماست! بس که بر طبل دروغ های خود کوبیدید تا کار بدین جا رسید! کشور و امنیت آن را نابود کردید تا عقده های قدرت طلبی تان ارضا شود! حرمت امام و شهدا را لگد مال کردید! ارزش ها و میراث برجای مانده از امام (ره) در روز قدس و سیزده آبان را به لجن کشیدید! مقام و منزلت امام را در 16 آذر پایمال نمودید! به طرفداری شما، شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند، همان ولایت فقیهی که یادگار امام بود و آیت الله منتظری ای که برایش بسیار عزاداری نمودید از تئوریسین هایش! به نام شما خواستار جمهوری ایرانی و مرگ جمهوری اسلامی شدند، همان جمهوری اسلامی ای که امام می فرمود « فقط جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه کلمه بیش. ما ازین ملی ها خیری ندیده ایم!» اینهمه اهانت نسبت به امام روا داشتید و بعد مدعی راه امام شدید! همانگونه که خلیفه سوم، عثمان، به تحریک معاویه کشته شد و سپس خود معاویه به خونخواهی عثمان، پیراهنش را علم کرد و جنگ راه بیانداخت و برای یادبودش مجالس ختم و عزا گرفت! شما هم راه معاویه و بنی امیه را می روید!
چرا امام حسین باید تاوان رئیس جمهور نشدن شماها را پس بدهد؟ چرا باید از تکایا و دسته جات عزاداری امام حسین (ع) هتک حرمت شود؟ چرا باید پرچم های عزای امام حسین (ع) پاره شود و به آتش کشیده شود؟ شما که می گویید ما مسلمانیم و بقیه رافضی و زندیق و غالی اند چطور نمی دانید که جنگ و خونریزی در محرم حرام است؟ اعراب سوسمارخور 1400 سال پیش هم این نکته را می دانستند و دست از سلاح می کشیدند! جز یزید و سپاهیانش چه کسی در روز عاشورا کل کشیده است و هلهله و پایکوبی نموده است، که طرفداران شما کردند؟ چگونه برای طرفداران خود مجوز صادر می کنید تا با چاقو و قمه، عزاداران امام حسین (ع) را سلاخی کنند؟ چگونه روا دانستید که حجاب از سر زنها بکشند و به زنهای حاضر در عزای امام حسین (ع) توهین و فحاشی کنند و ایشان را مضروب و مجروح سازند؟ و باز هم زبانتان دراز است و دیگران را محکوم می کنید! جای شاکی و متشاکی عوض شده است و شماها که جنایت به این بزرگی را رقم زدید اکنون مدعی شده اید؟! می خواهید کشور را به جنگ داخلی بکشید؟ میخواهید برای ارضای تکبر و عقده های قدرت خواهانه تان، در این کشور برادرکشی راه بیاندازید؟ می خواهید گلوی همدیگر را بگیریم و همدیگر را خفه کنیم تا شما به مقصودتان برسید؟ میخواهید خون بچه های مردم را دستاویز جنایتهای بعدی تان قرار دهید؟ می خواهید پایه های میز ریاست تان را بر نعش فرزندان این کشور استوار سازید؟ به چه چیز می نازید؟ به سابقه تان در انقلاب؟ در صدر اسلام هم طلحه و زبیرها فراوان بودند! در جمعیت خوارج هم بسیاری نماز شب خوان حضور داشت، چنانکه که از فرط عبادت پیشانی هایشان پینه بسته بود! اینکه دلیل نمی شود! باید دید تا کی توانستند از حق تبعیت کنند! شماها هم همینطور!
آقایان موسوی و کروبی، این جنایت بزرگ را شماها رقم زدید و شماها مسئول خون های ریخته شده هستید! دیگران را متهم نکنید!
آقای احمدی مقدم، این جنایت بزرگ، نتیجه بی کفایتی شما و نیروهای تحت امرتان است! اگر نیروهای شما در جریان اعتراضهای پس از انتخابات، تدبیر به خرج می دادند هرگز کار به اینجا ختم نمی شد که مجالس سوگواری امام حسین (ع) مورد هتاکی مشتی لامذهب سبک سر قرار بگیرد! اگر شما و مجموعه تان با کفایت می بودید هرگز افتضاحی چون کهریزک پیش نمی آمد! هرگز سبب نمی شد که در عزای امام حسین (ع) مردم به جان یکدیگر بیافتند تا بعد فرمانده منصوب شده شما با رنگ و روی پریده در تلویزیون حاضر شود و برای ملت داستان سرایی کند! چرا از سمت خود استعفا نمی دهید؟!
آقای احمدی نژاد، این جنایت بزرگ، محصول بی تدبیری شماست! اگر در هنگامه اعلان نتایج انتخابات قدری مسئولانه تر حرف می زدید و عمل می کردید و احساسات مردمی که از نتیجه انتخابات ناراحت بودند را محترم می شمردید، امروز، این هتک حرمت از عزای امام حسین (ع) اتفاق نمی افتاد! اگر سردار احمدی مقدم را پس از برقراری آرامش نسبی عزل می کردید، اگر مخالفانتان را محترم می شمردید، اگر در ترکیب کابینه تان انصاف را رعایت می کردید و بهانه را از بهانه جویان می گرفتید، هرگز کار بدین جا نمی رسید که این از معاویه بدترها، خیمه امام حسین را هدف قرار دهند. اگر به دستورات رهبری در خصوص دلجویی از حادثه دیدگان آشوب های پس از انتخابات عمل می کردید، هرگز سبب نمی شد که رهبر و اعتبار و جایگاه رهبری، هزینه اشتباهات شما شود و شخص رهبر معظم انقلاب، مورد هتاکی ها و حرمت شکنی ها قرار گیرد! اشتباهات تمام ناشدنی شما سبب گردیده که هتاکان تا بدانجا پیش بروند که رهبر را با لقب « دیکتاتور» خطاب دهند! شما که مدعی ولایت پذیری و اطاعت محض از رهبری هستید چرا کاری می کنید که رهبری سیبل قرار گیرد؟ چرا دست از لجبازی هایتان برنمی دارید؟
آقایان قم نشین، این جنایت بزرگ، حاصل سکوت خائنانه و مواضع منافقانه شماست! اگر شماها به موقع و در جایگاه خود، سبعیت های این قوم الظالمین را محکوم می کردید، امروز عزای سیدالشهدا بازیچه ایشان قرار نمی گرفت! مصلحت اندیشی و عافیت طلبی شما سبب گردید که این ثمودیان از امام حسین (ع) حتک حرمت کنند! و پرچم ها و علم ها را لگدمال نمایند! چرا سکوت کرده اید؟ مگر شماها نباید مدافع اسلام و اهل بیت (ع) باشید؟ پس چرا صدای اعتراض شماها شنیده نمی شود؟ بس که دنیاطلب شده اید! تاریخ تشیع لبریز از شما مصلحت اندیشان است!
آقای هاشمی رفسنجانی، این جنایت بزرگ، ماحصل کینه توزی های شما بر علیه دولتی است که باب میل شما نبوده و نیست! شما کشور و مصالح آن را فدای قدرت طلبی های خود و خاندانتان، در برابر محمود احمدی نژاد نمودید! با اخلال در نظام اقتصادی کشور، مردم را به رویایی با دولت کشاندید! و هم اکنون نیز که به اصطلاح سکوت کرده اید، در خفا آتش بیار معرکه شده اید! اگر شما در مقام رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به وظایف قانونی و انقلابی خود عمل می کردید امروز بساط توهین به عزای امام حسین (ع) فراهم نمی آمد! شما و خانواده متمولتان با حمایت های مالی از این مارقین، شرایط هتاکی نسبت به سیدالشهدا را فراهم آوردید! آیا حفظ اصول اسلام عزیز، حرمت اهل بیت (ع)، امنیت این کشور، وحدت ملی، اصول انقلاب، ارزش های امام (ره) و شهدا، فرهنگ این کشور و ... جزو مصلحت های نظام نیست؟ پس چرا شما در جهت تضعیف و گاه نابودی این مصالح حرکت می کنید؟ مگر شما رئیس مجلس خبرگان رهبری نیستید؟ مگر ادعای رفاقت پنجاه و اندی ساله با رهبری ندارید؟ پس چرا سخنی از شما در محکومیت رفتار زشت هتاکان به امام حسین(ع)، نظام و رهبری نمی شنویم؟ حمایت از رهبری پیشکش! چرا برای آرامش فضای ملتهب در جامعه گامی برنمی دارید؟ شمایی که نیم نگاهی هم به جایگاه رهبری دارید و بدتان نمی آید بر این کرسی تکیه بزنید! چه فکری در سر می پرورانید؟ این را بدانید که این روش عاقبت خوشی برای شما نخواهد داشت! با همان روشی که می خواهید قدرت را قبضه کنید، با همان روش هم سقوط خواهید کرد!
جناب آقای سید حسن خمینی، این جنایت بزرگ ماحاصل سوء استفاده های شما از انتسابتان به حضرت امام (ره) است. آیا چون از اعضای بیت حضرت امام هستید مجازید که هر طور می خواهید رفتار کنید؟ عایشه هم از خاندان رسول الله (ص) بود و ام المومنین لقب داشت! اما چه شد؟ نعلین پیامبر را در دست گرفت و مردم را بر علیه عترت و راه پیامبر شورانید و غائله جمل را رهبری کرد! شما هم همینطور! اگر شما در برابر کج دهنی ها و حرمت شکنی ها سکوت حاصل از رضایتمندی اختیار نمی کردید، امروز پیدا نمی شدند دم بریده هایی که از نام مقدس امام حسین (ع) هتک حرمت کنند!
آقای جنتی، این جنایت بزرگ، ثمره مدیریت همواره بحث برانگیز شماست! اگر شما طی انتخابات هفتم و هشتم مجلس، اعتماد عمومی را نسبت به امانتداری نظام در خصوص حفظ آرای مردم خدشه دار نمی کردید هرگز این قوم بنی اسرائیل، فرصت بهانه جویی پیدا نمی کرد و اینقدر نمی توانست بر طبل دروغ پردازی هایش بکوبد و حقیقت را باطل و باطل را حق جلوه دهد و تا حدی گستاخی به خرج دهد که به عاشورای امام حسین (ع) نیز کج دهنی نماید! مگر شما منصوب شده رهبری نیستید؟ مگر نمی دانید که اشتباهات و خطاهای شما به پای رهبری نوشته خواهد شد؟ چرا رفتاری از خود نشان دادید که امروز تقاصش را باید رهبری پس بدهد؟
آقای لاریجانی سهم شما و سایر مجلس نشینان هم در این جنایت بزرگ، کم از دیگران نیست! شماها برای اینکه ثابت کنید وکیل الدوله نیستید، با انواع و اقسام بهانه تراشی های کودکانه و سپس با موضعگیری های مبهم و سخیف خود در خصوص آشوب های پس از انتخابات، این زمینه را فراهم کردید تا امروز شاهد اهانت به عزای سیدالشهدا (ع) باشیم!
****
کمتر از 10 روز است که از عراق آمده ام! آنچه که می خوانید شرح بسیار ناچیزی از وضعیت فلاکت بار عراق است! از مهران تا شهر کوت هیچ جاده آسفالته ای وجود ندارد و تمامی جاده ها خاکی هستند. از کوت به سمت نجف به طول حدود 5 کیلومتر یک جاده کاملا باریک یک بانده وجود دارد و تازه در حدود 10 کیلومتری شهر نجف است که یک جاده آسفالته نسبتا مناسب دیده می شود. سراسر جاده های بین شهری و خیابانهای شهرها اعم از نجف و کوفه و کربلا و بغداد و کاظمین لبریز آشغال و کثافت است! حتی یک متر مربع دیوار رنگ خورده و تمیز در هیچ شهری نمی بینید! هیچ نهادی مسئول جمع آوری زباله در شهرها نیست و آشغال ها ماه هاست که به امان خدا رها شده است! فاضلاب های خانه ها در کوچه و خیابان ها روانه است! بهداشت زیر صفر است! خیابان ها همگی خاکی هستند و آسفالتی وجود ندارد! به جرات می توان گفت به ازای هر شهروند عراقی یک پلیس در کوچه ها و خیابانها حضور دارد اما همچنان امنیت یک رویاست و از ساعت پنج غروب به بعد همه مغازه ها تعطیل می شوند! قدم به قدم، سر هر کوچه، ابتدا و انتهای هر خیابان، تفتیش می شوید اما باز هم امنیت وجود ندارد! کاظمین هنوز دست آمریکایی هاست و کاملا شبیه یک پادگان است! تانک ها و نفربرها می روند و می آیند! به دلیل وخامت اوضاع امنیتی موفق به دیدار از شهر سامرا نشدیم! به جز تعداد معدودی تویوتاهای درب و داغان 30 سال پیش، ارابه هایی که توسط اسب و قاطر کشیده می شوند وظیفه حمل و نقل شهری و بین شهری را بر عهده دارند! کودکان به گدایی و زنان به روسپیگری مشغولند! اعتیاد بیداد می کند! پسر بچه ها از 13 ـ 14 سالگی سیگاری هستند! فقر و گرسنگی و فلاکت از سر و روی مردم و شهرهایشان می بارد!
به شدت بیمناکم که ادامه این نا امنی ها و آشوب ها کشورم را به عراقی دیگر تبدیل کند! می ترسم که روزی مردم کشورم را غرق در گرسنگی و فساد و فقر و ناامنی ببینم! من از برادرکشی ها می ترسم! از شب های بی امنیت و روزهای ملتهب می ترسم! من می ترسم ...
این نوشتار به همه دوستانی که در دوره عزلت و خانه نشینی ام مرا یاد کرده اند
تقدیم می شود و به
همه احساسات ترک خورده ای که امیدشان لگد مال شده و به قلب های
خوشنودی که پیروزی انتخابات را فتح الفتوح پنداشته اند. به انقلابی تقدیم می شود
که 2 برابر عمر خود صاحب و آقا بالاسر پیدا کرده است... و به دوستان عزیزم از جمله
آقای سجودی و خانم کامران!
عرصه سیاست این کشور همواره صحنه رویدادهای پیش بینی نشده ایست که آدمی را انگشت به دهان نگه می دارد. جالب ترین بخشش اینست که از تحلیل شرایط نتیجه ای بیرون می آید که با واقعیت حاصل شده تقارنی ندارد. تحلیل ها به سویی می روند و وقایع به سویی دیگر. هیچ نتیجه ای از هیچ الگویی تبعیت نمی کند. هیچ مدلی تضمین کننده هیچ رفتاری نیست. سال 76 همه تحلیلشان ریاست جمهوری ناطق نوری است؛ خاتمی رئیس جمهور شد! سال 84 اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور همه آمارها و تحلیل ها و نظرسنجی ها بود اما ناگهان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور شد. افشین قطبی در حافظیه شیراز بخاطر انتصابش به سمت سرمربیگری تیم ملی دور افتخار زد ولی علی دایی سرمربی شد.
در کشور ما ساختمندی و بعبارت صحیح تر جامعه ساخت یافته یا همان جامعه مدنی معروف، شکل نگرفته است و دارای سیالیت بسیار شدیدی است که جامعه ایرانی را توده ای نگهداشته است و تاثیر مستقیم آن را در عرصه سیاست و اقتصاد می بینیم. وقتی جامعه شکل توده ای داشته باشد، سیاست آن هیاتی و رفاقتی و مرامی اداره خواهد شد. چون ضابطه شکل نمی گیرد، رابطه، خلاء ساختاری را پر می کند. این جامعه از نخبگان خود پیروی نمی کند بلکه تابع احساسات است. در این جامعه چهره، فردیت و شخصیت مقدم به برنامه است. جامعه به فرد راحت تر از برنامه اعتماد می کند. نیروهای اجتماعی، راحت برانگیخته و زود سرد می شوند. شوری فاقد شعور است. در چنین جامعه ای مدنیتی وجود ندارد تا براساس آن بتوان نافرمانی مدنی کرد و واکنش هر کنش متضاد اجتماعی، اغتشاش و آنارشی خواهد بود.
این واقعیت جامعه ماست؛ حال می خواهیم قبول کنیم یا نکنیم! وقتی به جامعه نگاه می کنم نمی توانم راست را از دروغ تشخیص دهم. باطل لباس حقیقت پوشیده و حقیقت در بین مردم مهجور مانده است. شایعه و درغ در بین مردم ارجمند شده و راستی خانه نشین شده است.
حالم دارد از هرچی اصولگرایی و اصلاح طلبی بهم می خورد. ابن الوقتهایی که امروز تا روی نافشان ریش دارند و فردا صاف تراش می کنند و ریش پروفسوری می گذارند. همان ریش داران بی ریشه معروف! ارزش مدارانی که دیروز شلوار جین پوش را محارب با خدا و رسولش می دانستند و امروز به دخترکان این کشور برهنگی را پیش کش می کنند؛ اسمش را هم می گذارند آزادی اجتماعی! کجای دنیا آزادی اجتماعی را پیش از آزادی اطلاع رسانی و آزادی سیاسی به مردم میدهند؟! قدرت و انحصار آن در ایل و طائفه و حزب و قبیله شان تنها دغدغه شان شده ست و احساسات و سرنوشت مردم متاع سوداگری هاشان!
اصولگرایان از مهرورزی و عدالت سخن می گویند! اما راست نمی گویند! اینها در خلف وعده، فرزندان خلف همین اصلاح طلبان اند. و در هنگامه حکومت دوستان بی مروتی اند که حاضر به توزیع و تقسیم قدرت نیستند! شاگرد مدرسه ای های بی استعدادی اند، که هنوز دارند روش های نخ نما و تاریخ مصرف گذشته به اصطلاح اصلاح طلبان امروزی در سال های دهه 60 را تکرار می کنند. تنها تفاوت اصلاح طلبان و اصولگرایان در این است که اصلاح طلبان به خوبی ضرورتهای زمان را دریافته اند و تلاش می کنند به تطهیر چهره شان بپردازند.
خنده دار نیست که عبدالله نوری ای که در سال 68 دستور می دهد ظرف 24 ساعت تمامی عکس های منتظری را از سپاه جمع آوری کنند امروز دوشادوش منتظری از آزادی دم می زند؟ همان منتظری ای که اسمش تا سال 76، « شیخ ساده لوح» و « گربه نره» بود! منتظری ای که اوایل انقلاب می گفت خانم ها بادنجان پوست نکنند، چون بادنجان شکل آلت تذکیر مردان است و باعث تحریکشان می شود؛ اینقدر دچار ارتقای فکر و اندیشه شده است که آزادیخواهان را رهبری کند؟ امروز این آدم شده قبله آمال همین اصلاح طلبانی که خودشان روزی او را خانه نشین کردند! خنده دار نیست؟ آیا نباید به این اصلاح طلبی شک کرد؟
وقتی سال 85 در یکی از جمع های دوستانه از هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی اصلاح طلبان یاد کردم جمله ی جمع بر من تاختند که استغفار کن و ادامه نده! هاشمی و اصلاح طلبی غیرقابل جمع با یکدیگراند. حتی اگر امثال جلایی پور، شمس الواعظین و علوی تبار، مستقیم و غیر مستقیم زیر پر و بال هاشمی رفسنجانی رشد کرده باشند. در همان جمع آقای الف. ب فرمودند هاشمی خائن است و اگر در هر موردی بتوان او را بخشید درباره قتلهای زنجیره ای باید او را مجازات کرد. دیروز عالیجناب های رنگی اکبر گنجی و پدر خوانده محمد قوچانی، ایل و تبار هاشمی را بر باد می دادند و چهره اش را لجن مال می کردند و امروز پشت سرش نماز می خوانند! واقعا نباید به این اصلاحات خندید؟
همه ما در خلال این سال ها در اتوبوس، تاکسی، صف نانوایی و سایر اماکن عمومی شنیده ایم که هاشمی مملکت را دارد می خورد! فرزندان هاشمی کشور را قبضه کرده اند! حتی از هاشمی با نام اکبر [...] یاد می کردند! چه افسانه ها که از باند بازی ها و مافیایی گری های هاشمی و خاندانش نشنیدیم! همین روزنامه های دوم خردادی چقدر نوشتند! پیام دانشجوی طبرزدی را خیلی از فعالین سیاسی هنوز به یاد دارند! یکهو چه شد که تا احمدی نژاد همین حرفها را مطرح کرد، دروغگو و افترا زن و بی ادب شد و اکبر هاشمی و محسن، مهدی، یاسر، فاطمه و فائزه از همه اتهامات پیرامونی شان مبرا گشتند؟ چه شد که همین آقایان اصلاح طلب که هاشمی را به ایجاد خفقان، مقروض کردن کشور، محدودیت شدید آزادی های سیاسی، نابود کردن اقتصاد و هزار و یک عیب دیگر متهم می کردند ناگهان شدند مدافع سینه چاک هاشمی رفسنجانی؟ آیا اصلاح طلبان در خلال این سال ها به ما راست گفته اند؟ من شک دارم!
بعد این اصلاحات بی در و پیکر، شیخ دار هم شده است! شیخی که اگر از او بپرسی حالت چطور است؟ می گوید من از امام (ره) دستخط دارم! اما یکی نیست از او بپرسد که آیا حضرت امام (ره) به او در مورد رشوه گرفتن هم دستخط داده بود؟ برای اشرافی گری و استبداد در بنیاد شهید هم دستخط داشت؟ شیخی که احمدی نژاد را به دروغگویی متهم می کند، خودش چقدر صداقت دارد؟ بنظر شما نباید به این شیخ خندید؟
خنده دار نیست که اصولگرایانی که روزی از مدیران اکبر هاشمی رفسنجانی بودند امروز می خواهند حلقومش را به جرم سوق دادن کشور به ورطه فساد و اشرافی گری بدرند؟ یعنی هاشمی یک روزه به درد تجمل گرایی دچار شد؟ آیا همان ایام مشهود نبود که او اهل قناعت و صرفه جویی نبود؟ آیا همین اصولگرایان نبودند که تا دیروز شعار می دادند مخالف هاشمی، مخالف رهبر است؛ مخالف رهبری دشمن پیغمبر است؟ به این اصولگرایی نباید خندید؟ آیا می شود به آن اعتماد کرد؟ اگر فردا نظر دوستان از همین اصولی که امروز دارند برگشت چه باید کرد؟
آیا وضع نخبگان ما بهتر از اینهاست؟ معتقدم اگر بدتر نباشد مطمئنا بهتر نیست! انسان های همیشه مدعی ای که فقط کلمات زیبا بر زبانشان جاریست اما کی می خواهند به آنها عمل کنند معلوم نیست! من که به یاد ندارم نخبه و روشنفکری از تحمل مخالف گفته باشد اما خودش طاقت 2 جمله انتقادی را داشته باشد. از احترام به حریم خصوصی و حقوق افراد گفته باشد اما با انواع تهمت ها و هتاکی ها طرف مقابل را بمباران نکرده باشد! شما اگر سراغ دارید بگویید!
ما که دستمان به جایی بند نیست! اما آنهایی که دستشان بند است لطف کنند از آقای رئیس جمهور بپرسند که شما با چه منطقی فردای پس از اعلام نتایج انتخابات جشن پیروزی ترتیب دادید در حالیکه طرفداران رقیب شما از وضعیت بوجود آمده به شدت ناراحت بودند؟ آیا نباید به عنوان رئیس جمهور همه شهروندان این کشور، به حقوق و احساسات آنها احترام می گذاشتید؟ چه چیزی را می خواستید ثابت کنید؟ شما که فاتح انتخابات با 24 میلیون رای شده بودید و نظام هم از انتخابات به عنوان « انتخاب 40 میلیونی» یاد کرده بود و برنده و بازنده را به یک چشم دیده بود! تصمیم شما احساسات برانگیخته بخشی از جامعه را لگد مال کرد!
ای کاش می شد از آقای موسوی هم سوال پرسید؟ و اگر پرسیدیم مورد فحاشی طرفداران متعصب اش قرار نگیریم! آقای موسوی شما که به احمدی نژاد می گویید دروغگو، آیا خودتان راستگو هستید؟ من فقط یک سوال از شما دارم و آن اینست که هزینه های انتخاباتی شما از کجا تامین شده است؟ شما که می گفتید « نه پولش را دارم و نه مایل به این کارم؛ هر کسی هم که طرفدار من است یک عدد عکس مرا تهیه کند و پشت شیشیه مغازه اش بچسباند؛ همین کافی است!» پس ناگهان این ارقام نجومی از کجا به ستادهای شما سرازیر شد و همه جامعه و ذهن ها را مورد بمباران تبلیغاتی قرار داد تا جاییکه « چیز چیز »گفتن ها و لکنت زبان شما در شب مناظره با احمدی نژاد، حجب و حیای شما تلقی شد و به جامعه قبولانده شد که شما آدم متین و ماخوذ به حیایی هستید و احمدی نژاد، آدم بی شرم و حیا و بی ادبیست! چقدر جمله بندی های بیانیه شما در شب پس از مناظره شبیه متن سخنرانی های آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری شان بود! همان نطق هایی که هادی خانیکی متن شان را می نوشت! آقای موسوی شما هم صادق نیستید! و البته این سوال فقط مختص به شما نیست! سوال مشترکی است که از سایر کاندیداها هم باید پرسیده شود!
از این پس هر چقدر هم که اصلاح طلبان فریاد بزنند و آزادی و حقوق شهروندی و تحمل مخالف و دموکراسی مطالبه کنند، من باور نخواهم کرد! این دادها اصیل نیست! منفعت طلبی آلوده به سیاسی کاری است! دیگر کارم از شک گذشته، من به اینها هیچ اعتمادی ندارم! اگر تا قیام قیامت هم اصولگرایان فغان بزنند که دنبال عدالت و مهروزی و اسلامیت هستیم، به گوشم فرو نخواهد رفت! چون می دانم که این شعارها، مد روز شان است و فردا به هیبتی دیگر در می آیند و همه این حرف ها را انکار می کنند!
دوستانی که پرسیدید چرا ساکتم، حالا فکر کنم علت اینکه چرا سکوت کرده ام را متوجه شده اید! البته حرف های دیگری هم هست که نه حوصله نوشتنش را دارم و نه اینجا جای مناسبی برای مطرح کردنشان است! در روزگاری که سیگار کشیدن نهایت روشنفکری است و عینک سواد می آورد، ترجیح می دهم ساکت باشم و مطالعه کنم! کتاب بخوانم و بنویسم! اینگونه زندگی کردن، جذاب تر هم هست! یک لیوان چای و صندلی ای که رویش بنشینم و کتاب بخوابم! کتاب هایی دارم که هنوز نخوانده ام و یا « کتاب هایی که می خواهم برای چهارمین یا هفتاد و چهارمین بخوانمشان!» همین برایم کافی ست!
لعنت به این توهم توطئه! دست از سر آدم بر نمی دارد! وقتی به ذهنت رخنه کرد، مثل خوره، تمامی فکرت را می خورد! هر چه قدر هم که میخواهی منطقی فکر کنی باز هم نمی شود! بخصوص اگر اتفاقی و رویدادی شبیه اش و در بازه زمانی ای مشابه اش اتفاق افتاده باشد! دیگر نمی شود کاریش کرد! همه شواهد و قرائن تو را مطمئن می کند که این حوادث همگی به هم مربوط اند و احتمالا توطئه ای در کار است! مثلا همین سقوط هواپیماهای توپولوف و ایلیوشین در قزوین و مشهد! چقدر شبیه سقوط های اوخر سال 84 و سال 85 است! شبیه سقوط C 130 و هواپیمای فوکر سپاه! شهید کاظمی را می گویم! شبیه سقوط هواپیمای یاک 40! مرحوم دادمان را یادتان هست؟! لعنت به این توهم توطئه! سوانح هوایی در همه جا اتفاق می افتد! پس چیز خاصی نیست! لعنت! لعنت به این توهم توطئه!

بعثت فخر کائنات، محمد مصطفی (ص)، پیامبر صلح و مهربانی بر همگان مبارک!
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، تحلیل های مختلفی از هر سو به نفع و یا بر
علیه کاندیداها در
جریان است. بازار مکاره ای است که از هر طرف صدایی در جلب مشتری
برای کاندیدای عرض شده، بلند است. اما سوالی که برایم مطرح است اینست که به چه کسی
باید رای داد؟ به عبارتی بین هر 4 نفر گیر کرده ام. برای منی که در انتخابات گذشته
و در هر دو مرحله به غیر از آقای احمدی نژاد رای داده ام، اکنون باید رای ندادن
مجدد به احمدی نژاد، آسان باشد؛ در حالیکه این چنین نیست. چرا که در 3 نفر دیگر
نیز مزیتی خاص و برتری چشمگیری نمی بینم که بخواهم یکی از آنها را انتخاب کنم. از
طرفی در کنار نقدهای پیشین به احمدی نژاد، علامت سوالهای دیگری نیز برایم ایجاد
شده که به شدت دنبال جواب آنها هستم. برآیند همه این مسائل ماندن بر سر چهار راهی
است که نمی شود قدم از قدم برداشت.
علت اصلی این موضوع را باید در همسطح بودن کاندیداها دانست. هیچکدام از کاندیداهای فعلی چنان شاخص نیست که بتوان او را از میان سایرین برگزید. حتی تقسیم بندی اصولگرا ـ اصلاح طلب هم هویت واقعی خویش را از دست داده است.
کروبی نماینده صرف اصلاح طلبی نیست بلکه یک اپوزوسیون خوب است. اگر او رئیس جمهور نشود، عرصه سیاسی کشور صاحب یک اقلیت قدرتمند و تاثیرگذار خواهد شد. محسن رضایی دنبال دولت ائتلافی است. پس در کنار عدم تعلق به اردوگاهی خاص، بی اردوگاه بودن را هم تبلیغ می کند. هرچند که وابستگی اش به جریان اصولگرایی قابل انکار نیست. بعد از انتخابات هم به همان جایگاه فراجناحی خود، یعنی مجمع تشخیص مصلحت نظام بازخواهد گشت. میرحسین موسوی هم همینطور. او هم اصلاح طلب یا اصولگرای صرف نیست؛ هرچند که نسبتش با جریان اصلاح طلبی بیشتر است اما ریشه های قدرتمندی در جریان اصولگرایی دارد. تا جائیکه خیلی از وابستگان اصولگرایی عنوان کرده اند که اگر میرحسین برای دوره بعد خود را کاندید می کرد، حتما از او حمایت می کردند. میرحسین پس از انتخابات، احتمالا همان راهی را خواهد رفت که طی 20 سال اخیر طی کرده است. محمود احمدی نژاد هم اگر چه برآیند و برآمده از جریانات داخلی اصولگرایی است و تاکید می کنم که فرزند خلف همین جریان است و علیرغم عضویت در جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، نداشتن پایگاه حزبی را افتخار و حرکت در مسیر تحزب را نامطلوب دانسته و همچنان و مصرانه در پی برائت از وابستگی های جناحی است. احمدی نژاد پس از انتخابات و رای نیاوردن احتمالی، مجمع نشین خواهد شد و یا شاید در انتخابات آتی مجلس بعنوان نماینده، بازگشت مجددی به عرصه سیاست داشته باشد.
در بررسی برنامه های کاندیداهای فعلی نیز علامت سوال هایی جدی مطرح است که باز هم نمی شود یکی را بر دیگری ترجیح داد. رئیس جمهور، احمدی نژاد، همچنان برنامه های خود را بر بستر عدالت محوری، مبارزه با فساد و تبعیض و ادامه مسیر فعلی قرار داده است. کلیت برنامه های آقای احمدی نژاد عالیست اما در مرحله اجرا با چالش های جدی ای مواجه است. اینکه رئیس جمهور اعلام می کند مافیای اقتصادی داریم، کاملا درست است. اینکه می گوید افرادی در خلال این سال ها کشور و منافع آن را به ملک شخصی خود تبدیل کرده اند، صحیح است. اینکه بخش عمده ای از مخالفت ها با وی حاصل محروم شدن عده ای از درآمدهای بی حد و حصرشان از منابع دولتی در خلال این سالهاست هم غیر قابل انکار است. امامدیریت فعلی ایشان هم چنگی به دل نزده است. ذکر چند نمونه کافی است. رئیس جمهور در ماجرای آقای کردان، صداقت خود را زیر سوال برد. هر چقدر که رئیس جمهور در دانشگاه کلمبیا خوب حرف زد، در بحث سربازان انگلیسی و رکسانا صابری، عملکردی نامطلوب داشت و یک ناکامی محض دیپلماتیک بود.طرح بنگاه های زودبازده ایشان، برداشت های پی در پی از صندوق ذخیره ارزی، حذف شورای پول و اعتبار، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی، الحاق بانک مرکزی به نهاد ریاست جمهوری، دستکاری سود بانکی و ... همگی اقتصاد کشور را با چالشهای جدی و غیرقابل انکاری مواجه کرده است. ضمن اینکه توضیحات رئیس جمهور در این زمینه ها ناکافی بنظر می رسد.
شیخ مهدی کروبی صاحب برنامه بلند بالایی است و در برخی موارد کاملا مشخص است که او چهار سال گذشته را بیکار نبوده و روی آنها کار کرده است. اگر برنامه های کروبی مو به مو اجرا شود، حقیقتا می توان به یک تغییر اساسی و مطلوب در همه ابعاد کشور امید داشت. تغییری که منافع بسیاری عاید شهروندان ایرانی خواهد کرد. اما نکته ظریفی که باید به آن توجه داشت اینست که جهت اجرایی شدن بخش عمده ای از این طرح ها، وی به قدرت و اختیاراتی به مراتب بیشتر از قدرت رئیس جمهور، مندرج در قانون اساسی نیاز دارد. شعار تغییر قانون اساسی ایشان هم که در همین راستا مطرح شده است، رویایی بنظر می آید. وقتی از تغییر قانون اساسی حرف می زنیم در واقع از حلقه وصل تمامی قوانین جاری این مملکت سخن می گوییم نه تعویض باتری ساعت مچی مان. چنین تغییری شاید به زمانی بیش از 2 دوره ریاست جمهوری احتمالی ایشان نیاز داشته باشد. پس با شرایط فعلی و در خوش بینانه ترین حالت شاید حداکثر 30% این وعده ها اجرایی شود و تنها دستآوردش سوخت شدن یکسری فکر و ایده خوب است.
برنامه های آقای محسن رضایی هم خیلی خوشبینانه بسته شده است. در واقع این برنامه ها در سیستم های چند حزبی مثل ایران خیلی جوابگو نیست. اگر چه طرح های خوبی است اما بیشتر در ساختارهای تک حزبی و یا سانترال دموکرات قابل اجرا و پیگیری است. بعلاوه اینکه دولت ائتلافی ایشان خیلی بسیط و کلی و در هنگامه اجرا بعید نیست که لنگ بماند.
اغراق نکرده ایم اگر بگوییم که میرحسین موسوی بی برنامه ترین کاندیدای حاضر در عرصه است. اگر چه او سرمایه های خوبی را برای حمایت از خود جلب کرده است و با چراغ خاموش در حال حرکت به سمت هدف است و معتقدم که اگر قرار باشد در انتخابات پیش رو شگفتی ای صورت بگیرد نام این شگفتی، موسوی است اما او هیچ برنامه مدونی را تا کنون اعلام نکرده است. اگر چه او محورهایی را مدنظر داشته است و اگر تبدیل به برنامه شوند در کنار کم حجم بودنشان قابلیت اجرایی بالایی دارند اما هنوز در حد انتقاد و ایراد از روند فعلی باقی مانده اند. میرحسین موسوی بهتر از هر کس دیگری به طرح ایرادات دولت فعلی پرداخته است و دقیق تر از هر کس دیگری مشکلات را ریشه یابی کرده است اما هنوز راه حل را نگفته است. در واقع میرحسین موسوی با همان استراتزی و روشی وارد گود انتخابات شده است که 4 سال پیش محمود احمدی نژاد با استفاده از آن برنده انتخابات شد. موسوی هم همچون احمدی نژاد، دستکاری افکار عمومی، مخاطب قرار دادن احساسات جامعه و برجسته کردن ایرادات و نقد دائم، بدون تشریح برنامه هایش را دستور کار خود قرار داده است. در واقع « سبز موسوی» در برابر « کاپشن احمدی نژاد» قرار گرفته است.
هر چند که باید اعتراف کرد احمدی نژاد در مناظره چند شب پیش خود با موسوی، نشان داد که یک سر و گردن در این کارها بالاتر از موسوی است. با اینکه موسوی خود را برای یک مناظره ساختاری و روش مند آماده کرده بود اما احمدی نژاد از نبوغ خود استفاده کرد و بدون اینکه وارد تشریح برنامه های خود شود و با اتخاذ موضع آفندی، مسیر مناظره را به سمتی برد که نه موسوی انتظارش را داشت و نه تا آخر مناظره توانست از شوک آن بیرون بیاید. موسوی نتوانست از خودش دفاع کند و احمدی نژاد ضرباتش را یکی پس از دیگری فرود آورد. احمدی نژاد با زیرکی از پاسخگویی به ناکامی های دولتش فرار کرد و همان چیزهایی را گفت که سالهاست درد دل مردم است. احمدی نژاد حتی در مناظره با کروبی نیز با طرح برخی سوالات ریشه ای از جمله دارایی ها وی و اعضای ستادش، بحث ارتباط مالی با جزایری، عملکردش در سالهای ریاست بر بنیاد شهید و عصبانی کردن وی، از پاسخگویی شفاف به برخی سوالات مهدی کروبی طفره رفت.
پس فعلا که بیابان مه آلود است باید صبر کرد ...
حضرت آية
الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر
سال 1334 هـ. ق در شهر فومن واقع در استان «گيلان»
به دنيا آمد
و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .
تحصيلات ابتدايى حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس
از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 هـ.
ق هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش
مى گذشت،
براى تكميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال در كربلا
معلى اقامت
نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم
حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى
خويى معروف)
بهره برد و در سال 1352 هـ. ق براى ارائه تحصيل به «نجف اشرف» رهسپار گرديد و سطح
عالى علوم حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج
شيخ مرتضى
طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام حاج آقاى ضياء عراقى و
ميرزاى نائيينى (رحمةالله) در حوزه درسى آيت الله حاج
شيخ محمد
حسين غروى اصفهانى وارد شد.تاليفات معظم ، عبارتند از :يك دوره كامل اصول ، حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج، حاشيه بر كتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، چندين مجله تقريبا يك دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسك شيخ انصارى (ره) و...
ایشان در بعدازظهر روز یکشنبه 27 اردیبهشت به دلیل عارضه قلبی و در سن 96 سالگی به دیار باقی شتافتند. در گذشت این عالم بزرگ جهان تشیع و این ضایعه جبران ناپذیر به همه ایرانیان و گیلانیان تسلیت باد.