تبليغاتX
مزرعه حیوانات

 

   لبیک، الهم لبیک ... بی مهابا فریاد زدن، طواف کردن، گردشی بی حضور، فانی الی الله، قطره ای از دریا! بعد کعبه، مکعبی در میان، حجرالاسود سنگی در زاویه ای تنگ، و هجوم برای تقرب جستن به آنها. اگر قرار است گرد خانه ای بگردیم و سرآخر سنگی را ببوسیم، این همه خانه در شهر و دیارمان بود و الی ماشاء الله سنگ؛ یکی را بردار و ببوس و دیگری را طواف کن. پس چرا این خانه را برگزیده ای؟ چون خانه خداست! مگ خدا هم خانه دارد، مگر اصلا خدا همچون ماست که شبیه ما نیازمند آرامشگاه و استراحتگاه باشد؟ راه را اشتباه آمده ای، برگرد! قلب تو باید خانه خدایت باشد که در هر لحظه مراجعه به او، با او روبرو باشی؛ اگر غیر از این باشد به پرستش سنگ و چوب آمده ای، برای تقرب به آنها ترک دیار کرده ای! و دروغ می گویی لبیک لا شریک لک لبیک ... تو هنوز علقه ها و دلمشغولی هایت را فراموش نکرده ای! آنها را با خود به اینجا آورده ای و هنوز هم از وسوسه های آنها دلت غنج می رود. می گویی خدا، و لی چیز دیگری را می پرستی! خدای تو، نفست است و در قلبت ابلیس لانه گزیده است. حج برای تغییر این رویه و نگرش است، نه مشتی مناسک که هر ساله با آدابی خاص آنها را به جای آوری و وقتی برمی گردی، باز هم همان آدم سابق باشی! اگر چنین باشد به جای رمی جمرات، سنگی را بردار و به خودت بزن که در روبرویت نمادی از شیطان قرار دارد، اما تو خود شیطانی؛ پس اثر پرتاب سنگ به سوی خود موثرتر خواهد بود.

   برائت از مشرکین یعنی همین؛ یعنی گسستن همه بندها و مصلحت هایی که برای خود تراشیده ایم، یعنی بر هم زدن وضع موجود، یعنی برائت از ظلم و ظلم پذیری، یعنی برائت از استضعاف. استضعاف یعنی آنچه انسان را مسخ می کند و می شکند، همه امکانات انسانی و همه قدرت های مادی و معنوی آدمی را نابود می کند. استضعاف کلمه ای که همه نظام های ضد انسانی را و همه عوامل فلج کننده بشری را در خود دارد، استبداد، استعمار، استعباد و استثمار.

   وضع موجود یعنی چه؟ یعنی روزمرگی، بی هویتی، بی مسئولیتی، خو کردن به ریا و تظاهر؛ و چشم خود را بر همه اینها بستن و از سر نخوت و ریا، همه چیز را بر وقف مراد خواند می شود، حفظ وضع موجود! آنگاه برهم زدن این وضعیت است وظیفه هر وجودان پاک و ناآرامی خواهد بود. انقلابی از درون به بیرون، به راه انداختن موجی و سیلی که هر ریشه ای را از بیخ درآورد و همه آن تکاثر و ریا را محو سازد.

   با این پیش زمینه است که باید وارد عرفه شد. عرفه یعنی جایی که باید در آن به آگاهی رسید، به معرفت، به شناخت؛ و آنگاه شروع می کنی الحمد الله الذی لیس لقضائه دافع، و لا لعطائه مانع ... سپس باید به مشعر رفت؛ سرزمین شعور؛ جایی که شور عرفه را با شعور در می آمیزد و جاودانه می سازد. حالا آماده ای که با وضع موجود به مبارزه برخیزی! برو سر خط؛ جملات را از نو تکرار کن! حالا معنی آنها را بهتر می فهمی! لبیک، اللهم لبیک ...

 

+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 0:56  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

حرف اول:

ان الحیاه عقیده و الجهاد

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 1:19  توسط الف ـ صاد ـ کاف  |