
« مکتب امام صادق» یا « مذهب جعفری» یکی از آشناترین اصطلاحات مذهبی در تاریخ است. پیروان این مکتب به درستی می دانند که پیرو دین و آئین محمد (ص) هستند و مسلمان و شیعه مذهبند و پیرو دوازده امام و منتظر آخرینشان، حضرت مهدی (عج).
لقب « رئیس مذهب شیعه»، بدین جهت برای امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعی در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش فرصت انتشار یافت.
پس از فاجعه کربلا و شکست های متعدد قیام های شیعی که به خونخواهی شهدای کربلا صورت گرفته بود، یاس و سرخوردگی در جهان تشیع به بالاترین حد خود رسیده بود. استفاده از پتانسیل موجود در جهان علوی و نیز آتش زیر خاکستر پنهان شده شیعیان، بهترین پشتوانه برای براندازی حکومت امویان بود. تا آنجا که عباسیان این مسئله را به خوبی دریافتند و زیرکانه از آن بهره جستند.
مبلغان عباسی با استفاده از این شرایط و طرح شعار « من رضی آل محمد من رضی آل رسول»، توانسته بودند جمعیت بسیاری از خراسانیان و ایرانیان را که گرایش بسیاری به اهل بیت داشتند را به سوی خود جلب کنند و شورش های محلی شیعیان نظیر قیام زید، یحیی و دیگر علویان فضا را به نفع روی کار آمدن یک امام شیعی فراهم آورده بود. اندیشه های افراطی در میان برخی شیعیان چنان رسوخ کرده بود که گروه هایی از آنها معتقد به مهدویت محمد بن حنیفه شده و در جهت ظهور او تبلیغ می کردند. برخی گروه های دیگر نیز با جنبش های مسلحانه و در گیری های نظامی عملا به عاملی برای تسریع در به حکومت رسیدن عباسیان تبدیل شده بودند. در این میان امام صادق (ع) به جای پرداختن به بازی سیاستمداران عباسی و داخل شدن در جنگ قدرتی که آنها برپا کرده بودند با تمام توان به مقابله با تفکرات انحرافی و الحادی پرداخت که گریبان شیعه را گرفته بود و با ترسیم چهره واقعی یک شیعه علوی برای همیشه تاریخ الگویی ماندگار از تشیع راستین را در مدینه پیامبر ارائه داد.
از این رو در اواخر دوران امامت حضرت امام محمد باقر (ع) هزمان با ضعف مفرط بنی امیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقه های درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن حضرت می داد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک اما (ع) نیز مقدورتر می گشت. این میراث به امام صادق (ع) نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنی لمیه، یعنی سال 132 ادامه داشت.
در رجال شیخ طوسی، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق برده شده است. از حسن بن علی وشاء، یکی از اصحاب امام رضا (ع) نقل شد که گفت:« در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (ع) حدیث نقل می کردند.» (1)
شاید بتوان چنین ادعا کرد که مهمترین هوشمندی امام صادق (ع) در مبارزه با جریان انحرافی غلات شیعه بود، جریانی که بدون شک بزرگترین ضره و انحراف را به تفکر اصیل شیعه وارد آورد و آثار مخرب آن در تاریخ شیعه بر کسی پوشیده نیست.
امام صادق (ع) شجاعانه در زمانی که حکومت امویان به دست عباسیان در حال فروپاشی بود و ابوسلمه خلال، راعی مشهور عباسی در نامه ای از امام صادق خواست که رهبری پیروز شدگان را برعهده بگیرد، نامه را بدون آنکه باز کند به روی شعله چراغ می سوزاند و قاطعانه به آنها پاسخ می دهد که روش آنها را نمی پسندد. امام صادق (ع) شیعیان خود را به شدت از هم نشینی با غالیان پرهیز می داد، چنان که در حدیثی می فرمود:« درباره جوانان خویش از اینکه غلات آنان را فاسد کنند، بترسید. غلات بدترین دشمنان خدا هستند. عظمت خدا را کوچک کرده و برای خداوند ادعای ربوبیت می کنند.» (2)
با بررسی منابع تاریخی و کلامی در می یابیم مبنای روش ائمه (ع) در عمل گفتگو و مباحثه با غیر مسلمانان، جواز قرآن است. در قرآن گفتگو با اهل کتاب در دو قالب جدل و احتجاج آمده است. این گفتگوها در قرآن گاهی مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است و گاهی تائید و سفارش شده است.
روش علمی ائمه (ع)، بیانگر مباحثه و احتجاج صحیح است. این گفتگوها که با مقدماتی چون مسلمات و بدیهیات و یقینیات تشکیل شده و با استدلالات عقلی و بدیهی به اثبات می رسد، بر اساس آموزه های قرآن شکل گرفته است.
در زمان امام صادق (ع) آراء و عقاید مانویان و مزدکیان وجود داشت و متکلمان و پیروان این آئین ها با عنوان زندیق خطاب می شدند. این افراد در جلسات بحث و مناظره با ائمه حضور پیدا کرده و به رد نظرات اسلامی می پرداختند. امام صادق (ع) مناظرات فراوانی با ایشان از جمله ابن ابی العوجاء، ابن طالوت، ابن اعمی و ابن مقفع داشته اند. امام صادق (ع) با تسلط کامل بر نظرات و عقاید مانویان و مزدکیان به آنها پاسخ می دهند و حتی به صحابه خود، آرا و عقاید آنان را آموزش می دهند. در فصل چهارم کتاب توحید مفضل، امام صادق (ع) برای صحابه خود، مفضل، ابتدا به بیان عقیده مانویان می پردازد و آنان را نسبت به آفرینش هستی، شرور، سختی ها و مصائب جهان که اصول دین مانویت را می سازند، آگاه می کند. سپس امام صادق (ع) به رد نظر آنها می پردازد که به دلیل عدم آگاهی به سبب و حکمت آفرینش یک چیز، به نکوهش و انکار آفریننده می پردازد. روش امام صادق در مباحثه با مانویان و مزدکیان، با استدلال و منطق همراه است. ایشان بدون استفاده از مطالب قرآن، که مورد استناد طرف مقابل نیست و تنها با تکیه بر استدلالات عقلی و استناد به اعتقادات آنان به شبهات آنان پاسخ می دهند.(3)
از این روست که می توان امام صادق (ع) را امام آگاهی و اصلاح دانست. امامی که با آگاهی شیعیان، شجاعاته در برابر انحرافات موجود می ایستاد و هوشمندانه با توجه به فضای سیاسی که پدید آمده بود به تدریج تفکرات شیعه راستین و ترسیم چهره واقعی شیعه پرداخت. در کتاب تاریخ عرب آمده است که « حرکت علمی امام صادق، آن سان گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامی را در بر گرفت و مردم از علم او چیزها می گفتندو شهرت او در همه شهرها پیچیده بود.» جاحظ درباره امام صادق می گوید:« امام صادق چشمه های دانش و حکمت را در روی زمین شکافت و برای مردم درهایی از دانش گشود که پیش از او معهود نبوده جهان از دانش وی سرشار گردد.»
این رفتار ها به خوبی موید آن است که امام صادق مبارزه با جهل و خرافه انحراف را بزرگترین رسالت برای شیعه می دانست. حتی در زمانی که امکان استفاده از فضای سیاسی عباسیان به وجود آمده بود، شجاعانه همچنان که شایسته یک امام شیعه است به بازی سیاستمداران وارد نشد و به پرورش تفکر شیعی پرداخت؛ تفکری سرشار از آگاهی و اصلاح. تفکری که امامان آن، هم سو با طرد و تکفیر آنچه که متعلق به شیعه راستین نبوده است، به ترسیم و تبلیغ تفکر مترقی شیعه پرداختند و تمام عمر پر برکت خویش را صرف کردند تا همان گونه که تشریح می کردند که شیعه چه چیزی هست، ترسیم نمایند که شیعه چه چیزی نیست.
پی نوشت ها:
1) رجال، نجاشی، شماره 80
2) الامالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 264
3) روزنامه شرق ـ شماره 735 ـ 24/1/85