تبليغاتX
مزرعه حیوانات

مدتی است که آقای محمد قوچانی سردبیر اسبق و احیانا محترم روزنامه های شرق و هم میهن که هفته نامه شهروند امروز را منتشر می کنند. هفته نامه ای که در اوان انتشار آن با ادعای احیای راست مدرن پا به عرصه وجود نهاد و کلی خلق الله را از بابت انتشار یک نشریه واقعا تئوریک خوشحال نمود. احتمالی که با توجه به سابقه آقای قوچانی خیلی دور از ذهن نمی نمود. اما با گذر زمان این امر را به ذهن متبادر می سازد که محمد قوچانی هیچ از راست مدرن، الزامات آن، بسترهای سلبی و ایجابی آن و سایر تبعات آن بیش از همان مقاله شماره اول شهروند نمی داند. و اساسا ادعای راستگرایی مدرن شده او لافی بیش نیست تا در سایه آن به تجارت کلمات بپردازد. آقای قوچانی آنچنان مزه پول زیر زبانشان مزه کرده است که می خواهند به هر ترتیبی بنویسند و منتشر کنند بی آنکه حرمت و احترام و وظیفه کلمات و جملات را قدر بگذارند. محمد قوچانی در شهروند امروز همان کاری را می کند که چندی پیش در شرق مشغول به آن بودند. یعنی کاری که دیگر هیچ کس نتواند بنویسد و روزنامه منشر کند. با تغییر ذائقه خواننده و ارتقای آن به سطوح بالا و ناگهان خالی شدن مطبوعه از محتوا و معلق نگه داشتن خواننده، بدون اینکه خواننده بتواند انتخاب دیگری داشته باشد، چرا که در مدت اوج کاری او سایر همکاران مطبوعاتی ایشان از عرصه فعالیت به در شده و مشمول بایکوت خوانندگان شده اند. و ایشان در شهروند نیز همین رویه را ادامه می دهند و می خواهند آخرین جایی را هم که می شود خوب کار کرد را به نابودی بکشانند. آقای قوچانی چه کسی به شما گفته است که هر هفته صد صفحه منتشر کنید که بخش عمده ای از آن آبکی و خالی از محتواست؟ چه کسی از شما خواسته است با بخش کلوپ خود فضای تئوریک و فلسفی را به گند بکشید و مشتی مزخرفات تحویل خواننده دهید؟ آیا به نظر شما ویژه نامه هری پاتر ادامه مباحث تئوریک حول محور راست مدرن است؟ تنها دو خواهش از شما دارم، اولا به عنوان کسی که خود را دمکرات می دانید تحمل نقد دیگران را داشته باشید و آن را در هفته نامه و وبلاگ و سایت های مربوط به خودتان سانسور نکنید!! هر چند که نقدهایی را که از کسانی که از شما مشهورتر و بزرگترند برای اینکه خودتان را معروف نمایید منتشر می کنید!!! دوم اینکه در حق خودتان، ما، حاکمیت، مسئولان کشور، فلسفه، سیاست و ... لطف کنید و دیگر ننویسید و منتشر نکنید!!!!

+ نوشته شده در  86/05/30ساعت 12:30  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

این مودم لعنتی ما نمی دونم چه بلایی سرش اومده که دو هفته است که نمی توانم به اینترنت وصل شم به خاطر همین هم یه مدتی که هیچی نمی تونم بنویسم. شانس ما هم هر چی اتفاق عجیب و غریب این مملکت بود تو توی همین دو هفته اتفاق افتاد. از تعطیلی روزنامه شرق گرفته تا استعفاهای وزرای نفت و صنایع و معادن به انضمام حرف های آقای هاشمی رفسنجانی در مورد مذاکره با آمریکا در سطوح بالاتر که البته به شدت مورد تفقد روزنامه های نزدیک به طیف اصولگرا قرار گرفتند. تا ببینیم چه باید کرد ...

+ نوشته شده در  86/05/28ساعت 16:5  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

بعد از فوت آیت ا... مشکینی، مسئله ریاست بر مجلس خبرگان مسئله بسیار حائز اهمیتی است که نباید از آن به سادگی گذشت. چرا که اساسا رئیس این مجلس به مافوق همه روحانیون طراز اول کشور قرار می گیرد و بالطبع تاثیر گذاری خاصی بر این جمع خواهد داشت. حضور آیت ا... مشکینی در راس این مجلس علیرغم انتقاداتی که برخی گروه های سیاسی از ایشان داشتند، یک موهبت محسوب می شد، چه اینکه ایشان از استخوان کرده های انقلاب بودند و در تعامل با مقام معظم رهبری به سر می بردند؛ به عبارت دیگر سودای رهبر شدن نداشتند و به ریاست این مجلس به عنوان سکوی پرتاب برای کسب عالی ترین مقام سیاسی و اجتماعی کشور نگاه نمی کردند. از این رو بسیار حائز اهمیت است که رئیس بعدی نیز چنین روحیه ای داشته باشد. در غیر این صورت کانون قدرتی ایجاد خواهد شد که در کنار کشمکش با رهبر معظم انقلاب و برهم زدن تمرکز ایشان در انجام وظایف نظارتی خویش، موجبات متضرر شدن مردم را هم فراهم خواهد نمود.

آنهایی که دچار توهم توطئه هستند و بر اساس آن همه چیز را زیر سر هاشمی رفسنجانی می دانند، از هم اکنون  معتقدند رئیس بعدی، هاشمی است و از دیگر سو برخی گروه های سیاسی با تحریک افکار عمومی بر علیه هاشمی جو را بر ضد او تخریب می کنند. اما به شخصه معتقد و امیدوارم که هاشمی به عنوان رئیس بعدی مجلس خبرگان برگزیده شود و یا حداقل افرادی همچون هاشمی شاهرودی و یا حسن روحانی! چرا که در کنار هماهنگی با رهبر و بی مدعا بودن در این عرصه، پایبندی آنها به آموزه های دمکراتیک و تلاش برای ارتقای نقش مردم در تصمیم گیری و تصمیم سازی در عرصه های مختلف نظام امتیاز بزرگی است که نباید مورد تغافل و تجاهل واقع شود. همین که این افراد مردم را تزیین حکومت نمی دانند ( بنا به ادعای آیت ا... مصباح ) در کنار سهیم بودن ایشان در امر پیروزی انقلاب موهبتی بسیار بزرگ است! از دیگر سو تلاش فردی همچون مصباح برای تکیه زدن به ریاست مجلس خبرگان که اصلا سابقه خوشی در انقلاب ندارد ( عطف به مصاحبه حجت الاسلام کروبی با روزنامه شرق در سال 85 ) و عدم اعتقاد ایشان به نقش مردم در حکومت و مخالفت با جمهوری بنده را نگران آینده می کند! حتی اینکه شخصی مثل آیت ا... یزدی ( رئیس اسبق قوه قضائیه ) نیز بر این مسند تکیه بزند، با توجه به نزدیکی افکار ایشان با آقای مصباح، دردی را دوا نمی کند؛ کما اینکه خاطره خوشی از ایشان در هنگام ریاست بر قوه قضائیه برجای نمانده است! ( آیت ا... شاهروی در هنگام دریافت حکم ریاست قوه قضائیه گفته بودند که ویرانه ای را تحویل گرفته اند)

همگی نظام می دانیم که بروز سوء تفاهم بین بزرگان و دلسوزان واقعی نظام می تواند چه تبعاتی را برای نظام و مردم داشته باشد. از این رو علیرغم اینکه برخی دشمنان نظام تلاش کردند که پس از انتخابات ریاست جمهوری از سوء تفاهمات موجود پیش آمده به نفع خویش سوءاستفاده کنند، اما هوشیاری رهبر معظم انقلاب و نیز خویشتنداری هاشمی رفسنجانی مانع از این کار شد. مقام معظم رهبری بارها فرموده اند:« هیچ کس برای من هاشمی نمی شود» پس با تکیه بر این رهنمود زمینه سازی برای ریاست آیت ا... هاشمی رفسنجانی امری واجب برای همه دلسوزان انقلاب است!

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 1:33  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

1)      شیخ ما فرمودند که بانک ها به فکر سود نباشند! چشم، پس به فکر چی باشند؟

2)      دیگر شیخ ما فرمودند که مسئولیت شکست در تیم ملی را بر عهده می گیرند! دستشان درد نکند ولی چرا به منظور اعلام رسمی آن استعفا نمی دهند؟

3)      اون یکی شیخ ما فرمودند که اصلاح طلبان از هاشمی و خاتمی کمک بگیرند؟ یکی نیست بهش بگه کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!! ولی بازم چشم!

4)      اون یکی تر شیخ ما هم فرمودند که با لفظ کودتای خزنده مطبوعات مخالفم! خدا امواتش رو بیامرزه ولی شاید منظورش این بوده که باید به جای خزنده از لفظ دونده، چرنده یا شاید هم پستاندار و یا دوزیست استفاده کرد؟

5)      ای کاش من هم شیخ بودم ...

+ نوشته شده در  86/05/09ساعت 0:43  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

آقا جان دلیل دارم، دلیل ...

اول اینکه سر به سر دولت گذاشته ایم ( البته بنده غلط می کنم که از این [ ... ] ها بخورم، بعضی از دوستان رو می گم )

دوم اینکه ادعای روشنفکری داریم ( آخه مرده ناحسابی اینم شد کار؟ )

سوم اینکه همش با روزنامه ها سر و کار داریم. ( آخه هیچ عاقلی اینقدر تابلو بازی راه می اندازه؟ )

چهارم اینکه هر اتفاقی که توی این مملکت می افته ما مثل قاشق نشسته خودمونو می اندازیم وسط ( خوب [ ... ] خان که چی بشه ؟ نمونه اش همین ماجرای [ ... ] دانشجویان [ ... ] در روز [ ... ]. همه ورداشتن بالا وبلاگاشون نوشتن « تا [ ... ] پلی تکنیکی های [ ... ]» )

پنجم اینکه خودمون که شبیه هم دیگه ایم، هر کی هم که با ما رفیق می شه، نه فقط شبیه خودمونه بلکه از خودمون هم بدتره ( نمونه اش خودم به اضافه الف ـ ب، س ـ س، ف ـ ص، ز ـ ع، و قس علی هذا)

ششم اینکه همیشه تز های خوب داریم اما فقط برای دیگران نه خودمون ( خوب عاقل جون تو که لالایی بلدی پس چرا خودت خوابت نمی بره؟)

هفتم اینکه بد تحلیل می کنیم، قضیه رو مثل هلوی پوست کنده گذاشتن جلومون، بازم هی دورش می چرخیم و تحلیل های [ ... ] می کنیم ( مثلا دوره انتخابات ریاست جمهوری که یه عاقل تر از خودم اوضاع رو چنان تحلیل کرد که مجموع رای معین به 25 میلیون رسید)

هشتم اینکه گیر دادیم به دمکراسی و حقوق بشر و حقوق شهروندی و از این جور [ ... ] ات که نه شکم رو سیر می کنه و نه موجب افزایش رای می شه، تازه برای [ ... ] آدم هم ضرر داره ( چرا؟ برای اینکه توی جمع جو می گیردمون، شروع می کنیم به چرت و پرت گفتن، بعد چند تا ضعیفه ناقابل هم از ما خوششون می یاد و بعد می خوان راجع مسائل جزئی تر بدونند و بعد [ ... ] بقیه نشه گفتن )

نهم اینکه [ ... ]

+ نوشته شده در  86/05/04ساعت 1:29  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

دو، سه روزی است که این شعر توی دهانم افتاده و دائما آن را با خود زمزمه می کنم، اما دلیلش را نمی دانم و هر چقدر هم که فکر می کنم محرکی برای تبادر این این شعر به ذهنم پیدا نمی کنم. این شعر را فقط برای اینکه از شرش خلاص شوم، اینجا می گذارم:

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکثیر می کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتی ست که تقریر می کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

این کارخانه ایست که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

+ نوشته شده در  86/05/02ساعت 0:46  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

مزه جام چهاردهم هم برای ما برای ما تلخ بود! هر چقدر که در طول بازی خوب بودیم و به نسبت کره روان تر و هجومی تر ظاهر شدیم، در ضربات پنالتی، طبق معمول بد عمل کردیم و مثل همیشه بد شانس بودیم. چیزی که آزار دهنده است نحوه چینش نفراتی بود که می خواستند پنالتی بزنند. معلوم نیست چرا در این شرایط حساس نکونام، تیموریان و نصرتی که همگی پنالتی زنان خوبی هستند، هیچکدام پشت توپ قرار نگرفتند و بازیکن لش، بی خاصیت و بی تعصبی مثل رسول خطیبی باید چنین غیرمسئولانه تیم را به فنا بدهد؟

ضمنا در طول این چهار بازی هیچکدام از مهاجمینی که در زمان حضور دایی، گوش زمین و زمان را کر می کردند که حضور دایی باعث بیرون ماندن ما می شود و اگر باشیم چنین و می کنیم و چنان، نتوانستند حتی به مالزی گل بزنند. بعد ادعا دارند که دایی سبب نیمکت نشینی ما بود. در حالی که اکنون همگان معتقدند جنازه دایی به صدتا از این جور مدعیان بی خاصیت می ارزد. از هاشمیان که فقط عقده ای بازی هایش مانده و رضا عنایتی هم همواره مشغول لودگی و لمپن بازی است و میدان مسابقه را با چاله میدون اشتباه گرفته است. خطیبی هم در بی مسئولیتی و بی غیرتی لنگه ندارد. در همه کشورها شماره 10 شان را به باارزش ترین بازیکنان شان می دهند. در ایران به مشنگی به نام خطیبی می دهند، که هیچ وقت نه تنها لیاقت این شماره را نداشته که حتی در حد و اندازه های تیم ملی هم نیست! از این جام هم تنها حسرت سهم مان شد، با این تفاوت که در کنار حسرت جام، حسرت داشتن یکی مثل دایی را هم حالا حالا ها باید تحمل کنیم...

+ نوشته شده در  86/05/01ساعت 1:0  توسط الف ـ صاد ـ کاف  |