بیش از یک دهه از وفات مرحوم احمد آقا خمینی می گذرد. نزدیک ترین کس به امام که ای کاش امروز بود و منحرفین از خط امام را به ما معرفی می کرد، آنان که ادعاهایشان عالمگیر و عملشان ناچیز است، همانها که همه اشتباهاتشان را به پای امام و انقلاب می نویسند. امروز احمد آقا را در حالی در بین خودمان نداریم که بیش از هر وقت دیگر به او محتاجیم. ۲۳ اسفندماه هر سال سالروز درگذشت مردی است که به تعبیر فرزندش، حسن آقا خمینی، سینه اش « مخزن اسرار» بود ولی همتی نیست که حتی نامش و تاریخ عروجش از بین ما را در تقویم ها ثبت کند تا آیندگان او را و عزمش در حراست از اندیشه های امام و جمهوریت نظام را در غبار تاریخ گم نکنند. شاید هم دوست دارند که او گم شود ...
شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه سوم را که قبلا وعده داده بود با شماره ۱۸۰۳ بر علیه ایران و به
منظور تشدید تحریم ها تصویب کرد. کاری به مفاد قطعنامه و عدم پایبندی ایران به آن - که الزامی هم برایش وجود ندارد - و اینکه تصویب صد تا دیگر از این قطعنامه ها تاثیری در حال و روز ما ندارد و زندگی عادی ما را دچار اخلال نمی کند، نداریم. بلکه حرف من بر روی ترکیب رای دهندگان به قطعنامه است: ۱۴ رای موافق در برابر یک رای ممتنع. رای ممتنع مال اندونزی بوده است. یعنی اینکه هر ۵ عضو دائم شورای امنیت موافق تصویب قطعنامه بودند که شامل چین و روسیه می شود. حساب آمریکا، انگلیس و فرانسه به انضمام آلمان که جداست. هر دو طرف یعنی ما و آنها با بی اعتمادی کامل به یکدیگر نگاه می کنیم. اما روسیه و چین که مدعی هستیم دوستان ما هستند و هر
روز شاهد انعقاد قراردادهای مالی و تجاری بین طرفین می باشیم، دیگر چرا؟ اگر تکیه و اعتماد به غرب اشتباه است که حتما هست، اعتماد به شرق صد در صد اشتباه است، اشتباهی جبران ناپذیر! اگر غرب دزد است، شرق دزدی است که با چراغ آمده و گزیده تر می برد! جلوی ضرر را هر جا بگیری منغعت است! ما باید هر چه زودتر در روابطمان با چین و روسیه بازنگری کنیم! بعد از سپردن فرصت های اقتصادیمان به چین و تقدیم خزر به روسیه دیگر نباید اشتباه بعدی را مرتکب شد! تا به امروز هم در عرصه بین الملل فقط حمایت اسمی این دو کشور با لای سرمان بوده است و عملا از رفاقت با آنها هیچ سودی عایدمان نشده است! بگذاریم آینده در موردمان خوب قضاوت کند! قطع و یا کاهش ازتباط با روسیه و چین الزامی و ضرورت آن فوری است ...
فیدل بلاخره قبول کرد که دیگر نمی تواند به ریاست جمهوری مادام العمر خود ادامه دهد و پیر تر از آن
است که بتواند نطق های آتشین 7 ساعته اش را تکرار کند! هر چند که کوبا و مردمانش در اوج توانایی های کاسترو نیز بهره ای از وجود آرمانشهر مارکسیستی ـ کمونیستی فیدل نبردند و فقر و گرسنگی و سرکوب و فرار های دسته جمعی به خاک امریکا تنها دستاورد مبارزه چریک پیر برای کوبا بوده است. ای کاش فیدل زودتر از اینها کنار می رفت تا زحماتش برای نجات کوبا توسط اشتباهاتش و مسخ شدنش توسط قدرت او را تا این حد منفور نسازد! شاید به زودی کره شمالی هم فرو ریزد تا بشریت برای همیشه از شر کابوس کمونیسم خلاص شود!
اما چه کسی جواب قربانیان را خواهد داد؟
چندی پیش آقایی به نام « مهدی» بدون ذکر سایر مشخصاتش، با تازیانه کلمات و ایراد تمسخر نسبت به اینجانب، عقده گشایی نموده بودند و تهمت هایی نثارمان کرده بودند!
ابتدا در پی آن برآمدم که ایشان را به شیوه خودشان با کلمات و جملات بنوازم، که درس مولایم علی ( ع) مرا به خاطر آمد که فرمود « لذتی که در گذشت است، در انتقام نیست!»
خواستم تمسخرش را به زبان خودش پاسخ گویم، پیغمبرم (ص) مرا به یاد آمد که « جاهلان مکه» به تمسخر می آزردنش! پس بگذار منی را که ادعای پیروی از پیامبرم (ص) را دارم، جاهلان این دیار بیازارند تا شاید چون عمار و ابوذر در رکاب پیامبرم باشم؛
خواستم تهمت هایش را پاسخ گویم، به یاد شهید بهشتی افتادم که وقتی آیت الله هاشمی رفسنجانی از او پرسید که « با سیل تهمت ها چه می کنی؟» شهید بزرگوار جواب دادند که « آسیاب به نوبت، نوبت شما هم می رسد!»
خواستم شمه ای از سوابق خویش را برایش بازگو کنم که بداند کیستم! گفته شهید خرازی به ذهنم خطور کرد که « اگر کار برای رضای خداست، پس گفتن چرا؟ آن کسی که باید ببیند، می بیند!» درست هم هست؛ من برای رضایت این ها کار نکرده ام که بخواهم ادعایی داشته باشم!
در دوره ای که بزرگان مملکت از مقام معظم رهبری و آقای رفسنجانی و نوه امام (ره) گرفته تا سایر دلسوزان کشور، توسط همین تازه به دوران رسیده ها مورد بی احترامی قرار می گیرند، ما دیگر جای خود داریم! شده ایم مصداق
هر که داد، مرد میدان شد / هر که کرد، خانه ویران شد
فقط توصیه ام به همین آقایانی که خودشان را خیلی مومن هم می دانند این است که کتاب « گناهان کبیره» شهید دستغیب را بخوانند تا بدانند که سزای مسخره کننده و افترا زننده چیست؟
البته چیز جدیدی نیست! « منصور حلاج» را که به اذن خدا پرده ها از جلوی چشمش کنار رفته بود و حقیقت محض را عریان می دید، همین ها بر دار کردند! « ابن سینا» را آن زمان که به سبب حکمتش بی پرده از حقایق خلقت می گفت، همین ها کافر خواندند!
و امروز پاسخ من به همین دوستان، همان پاسخ ابن سیناست:
کفر چو منی گزاف و آسان نبود / محکم تر از ایمان من، ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر / پس در همه دهر، یک مسلمان نبود