این خلیج فارس است، پاره ای از خاک میهنم، ایران! پاره ای از هویتم و تاریخم! هویتی که به درازای
تاریخم برایش جنگیده و کشته شده ام و تا هر وقت دیگر که لازم باشد برایش می جنگم، برایش خون می دهم و برایش کشته خواهم شد! تا بدخواهان این دیار که می خواهند لفظ عربی را ضمیمه نام خلیج فارس کنند، بدانند که ساکنان این مرز و بوم، خاکشان و تاریخشان را از جان شیرین، عزیزتر می دانند! این خلیج فارس است و تا ابد هم خلیج پارسیان باقی خواهد ماند! به درازای همه تاریخ! فقط ای کاش دستگاه دیپلماسی ما در برابر این گونه شیطنت ها و جعلیات تاریخی به بیانیه های بی اثر اکتفا نکند!
۱۸ فروردین هر سال یادآور از دست دادن سیروس عزیزمان است و امسال دهمین سال بدون او را تجربه
کردیم. یاد او در دل های ما و همه هواداران ملوان باقی خواهد ماند و شماره ۹ پیراهنش همواره نقش ذهن و خاطرات ما از قوی سپید خواهد بود. هم او که خیلی ها در وقت احتیاجش دستی او نگرفتند و در وقت مرگش مرثیه خوانش و سینه چاک توانایی های هرز رفته اش شدند. حدیث خلق و خوی او گنجینه ایست که سینه به سینه حفظ و نقل خواهد شد اما هزار حیف از استعدادهای ناب او که دیگر چون او نخواهد آمد.
باشد که یادش در دل های ما همواره فروزان بماند. فاتحه ای به روح بلندش هدیه کنیم.
مهران مدیری باز هم توانایی خود را در تصویر کردن یک ناهنجاری دیگر اجتماعی با زبان طنز به رخ کشید و نشان داد که هر چند کم کار است اما کارهایی درخور اعتنا ارائه می دهد. غرض، تعریف و تمجید و یا انتقاد از مهران مدیری نیست، چرا که به اندازه کافی به این کار پرداخته خواهد شد! آنچه که برایم مهم است و به اندازه همه نکات ظریفی که در مرد هزار چهره تصویر شد، ارزش دارد، آخرین دفاعیات مسعود شصت چی در جایگاه متهم است. آنجا که می گوید ( نقل به مضمون):« من جایی را تخریب نکردم، من به همه محبت کردم، من چیزی را برای خودم بر نداشتم، من فقط جای خودم نبودم. من ضعیف بودم و هرچه که می گفتم من این چیزهایی که شما می گویید نیستم اما کسی صدای من را نشنید، دیگران مرا به این سمت سوق دادند و تنها گناه این است که من بازیگوش بودم.» آری « مسعود شصت چی» تنها جرمش کنجکاوی بود و هرچقدر نه گفت کسی به او اعتنایی نکرد، چون او را تامین کننده منافع خویش می دیدند و کم کم او هم به این وضعیت عادت کرد و چون میدان را برای تاخت و تاز آماده دید بازگوشی اش گل کرد! و چقدر فاصله بین مسعود شصت چی و شهرام جزایری کم و به همان اندازه شباهت هایشان زیاد است. بگذار که توهم توطئه ما به کار بیافتد که مهران مدیری پول گرفته تا این چنین فضا را برای تبرئه احتمالی شهرام جزایری آماده کند، یا چون مدیری با جزایری دوست است از او پول گرفته تا شهرام جزایری را در انظار عمومی از اتهاماتش تبرئه کند و هزار احتمال و شایعه دیگر؛ مهم این است که مدیری نشان داد که در خلق یک صحنه زشت و نازیبا بیش از بازیگران، کارگردان است که تقصیر کار است!!
مصیبت بار است
آرزوی آن که بزرگ شویم
و بمیریم
آرزوی دیگر آغاز می شود
و می شنوم که در میدان ها پرچم ها را تکان می دهند،
دشوار است
زیستن در مسافر خانه ای که دری ندارد
و بوی سوختن از ملافه و تختش برخاسته است ...
از اینکه با تاخیر یک هفته ای سال نو رو تبریک می گم معذرت می خوام! در این سال جدید از صمیم قلب برای همه ایرانی ها در هر نقطه این کره خاکی آرزوی سلامت و سعادت دارم و امیدوارم که ایران عزیزمان از شر بدخواهانش در امان باشد!
بعد از وضعیت تاسفبار تخلفات انتخاباتی که دل و دماغی برایم حتی برای وبگردی نیز باقی نگذاشته بود، زیارت آقا علی ابن موسی الرضا (ع)، روح تازه ای بود که جان خسته ام را صفایی بخشید و به من انگیزه داد که وبلاگم را به روز کنم. اما هنوز هم تصاویر تخلفات انتخابات رشت، لاهیجان و بخصوص انزلی جلوی چشمم است. هنوز خرید رای در روز روشن، عربده کشی و چاقو کشی اراذل به طرفداری برنده انتخابات و تخریب خودروی یک شهروند انزلی چی را نتوانسته ام فراموش کنم. بدبختی اینجاست که نمی شود هیچکدامشان را ثابت کرد. دو سه روز پیش هم شورای نگهبان با « تائید صحت انتخابات انزلی» مسئله را ختم به خیر کرد!
به گواه آمار در طول حیات مجلس هفتم بلندگوی 100 نماینده هرگز روشن نشد! شاید در مجلس هشتم این تعداد به 101 برسد! به هر حال ... اصلا ولش کن، به من چه مربوطه؟ سال خوبی داشته باشید! تعطیلات خوش بگذره!