تبليغاتX
مزرعه حیوانات

حدود ۳ سال پیش از به طور اتفاقی حدود ۵۰۰ مورد از نشانه های آخرالزمان را در یک سندی دیدم که بعلت جالب بودنشان آن را ذخیره کردم. بعد همان ها را به یکی از دوستان که میانه زیاد خوبی با این جور مسائل نداشت نشان دادم، با نگاهی تمسخرآمیز نگاهی به ما انداخت و گفت کسی مثل تو که اهل کتاب و مطالعه است دیگه چرا؟

اما هر بار یکسری اتفاقات تو چهارگوشه دنیا اتفاق افتاده که دست بر قضا توی اون موارد ذکر شده بود. به خصوص اتفاقات عراق که داره مو به مو رخ می ده! از جمله چیزهایی که اون تو عنوان شده بود بحث بکارگیری قرآن در ساز و نواست. اتفاقی که در کار جدید محسن نامجو بروز کرده و البته در اولین سری کارهایش هم یک اثر این چنینی داشت اما اینبار کاملا خود سوره قرآن ( سوره شمس) را به همین سبک اجرا کرده است. بحث من بر سر نص صریح قرآن که می گوید « ورتل القرآن ترتیلا» و یا بحث آخر الزمان نیست.

می خواهم راجع به روشنفکری صحبت کنم. همه ما نامجو را به عنوان خواننده روشنفکر تلقی می کنیم. و از طرفی چون خودمان را هم روشنفکر می دانیم، موسیقی او را بیشتر پذیراییم و چون بیشتر از هر کس دیگری به نارسایی ها و کج خلقی های اجتماعی می پردازد یکجور همنوایی هم با او داریم.

از دید من روشنفکر در معنای عام آن کسی است که تسلیم حقیقت است و همواره به دنبال حقیقت می گردد و طرفدار هیچ اسلوب فکری نیست. عدم پایبندی به اسلوب ها به معنای بی هویتی فکری نیست بلکه نوعی رهایی از تعصب است. تعصبی که مانع از فهم حقیقت باشد! اما اساسا فکر می کنم که امروزه در نزد نسل جوان، روشنفکر به کلمه ای مستهجن و روشنفکری به سنتی عقیم تبدیل شده است. متاسفانه هر کسی که می خواهد خودش را روشنفکر جلوه دهد در گام اول 4 تا فحش آبدار می دهد، بعد سیگاری بر لب می گیرد و بعد هم شروع می کند از بالا تا پائین دین را کشیدن و در گام آخر خوار و مادر همه چیز را به هم پیوند دادن! بعد کسی هم که این کارها را تکرار کند به جرگه روشنفکران می پیوندد و هر چه شدت انجام آن بیشتر باشد، درجه خلوص روشنفکری آن شخص هم بالاتر است!

روشنفکری زائیده تفکر است، تفکر نتیجه مطالعه کردن و خواندن! بالطبع مغز خالی از دانش ناتوان از اندیشیدن است! وقتی آمار کتاب خوانی در ایران که بیش از 2 دقیقه نیست! پس وضع و اوضاع فکر ما هم بهتر از این نیست! اما چیزی را که باید دانست اینست که دین مانع روشنفکری نیست! دین هدف نیست! دین وسیله ای است برای ارتقای مقام و منزلت انسان! دین ارائه گر روشی است برای بهتر زیستن البته با چارچوب ها و پارادیم ها و الزمات خاص خودش! برای روشنفکر شدن نیازی به توهین به دین و مقدسات آن نیست!

نمی خواهم فتوا صادر کنم چون نه در این مقامم و نه از آن سر در می آورم، اما از دید خود می گویم؛ بین اگزیستانسیالیسم ( اصالت وجود) سارتر، خرد ناب کانت و خیر مطلق اسلام فرقی نیست! بلکه هر یک از دید خود و از افق خود به قضیه می نگرند و الزما منافاتی با هم ندارند! توهین به اسلام و دین، نادیده انگاشتن خرد انسانی هم هست، چرا که همین دین دستوراتش را پیش از وحیانی بودن، عقلانی می داند!

 

* مستهجن: زشت، ناپسند، قبیح ( فرهنگ عمید - جلد دوم)

+ نوشته شده در  87/02/26ساعت 11:32  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

این حنجره، این باغ، صدا را نفروشید         

این پنجره، این خاطره ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است

هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست

صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز اشک و بجز آه

پس دست کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آینه ای جز دل ما نیست

آیینه شمائید، شما را نفروشید

در پیله پرواز به جز کرم نلولد

پروانه پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه

این منظره دورنما را نفروشید

 

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در  87/02/11ساعت 10:46  توسط الف ـ صاد ـ کاف  | 

وقتی در خیابان به دنبال کاری مشغول پیاده روی بودم با چنان صحنه های ناگواری مواجه شدم که برای خلاصی از شر آنها به بخش ماشین روی خیابان پناه بردم که چیزی نمانده زیر ماشین بروم ...

آنچه که دیدم نه برای اولین بار بود که می دیدم و نه چنان پارسایم که تاکنون به آنها بی توجه بوده باشم که اولین بارم باشد این ها را می بینم و برآشوبم ...

در پیاده رو با سه دختر ـ به والله نمی دانم که دختر بودند یا زن چون نمی شد تشخیص داد ـ روبرو شدم که آن چنان لباس تنگی به تن داشتند که خط [ ...] شان هم معلوم بود و هر کس از خلق الله که کنارشان رد شد متلکی نثارشان کرد و ایشان نیز هر و کر کنان به مسیر خود ادامه می دادند. کمی جلوتر دخترکی رویت شد که یقه مانتواش تا نزدیکه نافش باز بود و تکه پارچه ای به اندازه کف دست به سر به عنوان روسری بسته بود که شرحش خود حدیثی مفصل است. از روبرو مردی دست در دست زنش می آمد و نگاهش خیره به لنگ و پاچه زن و دختر عابر در پیاده رو فقط کله اش را در تصدیق حرفهای همسرش تکان می داد. چند قدم جلوتر 4 ـ 5 تا بچه مدرسه ای از کنار 2 تا خانوم 32 ـ 33 ساله با وضعی که تو می دانی و من! رد شدند و چنان کلمات رکیکی نثارشان کردند که من تا بناگوش سرخ شدم. پس نتوانستم تحمل کنم و به ماشین رو پناه بردم ...

پس از خداحافظی از دوستان به علت کمبود همیشگی تاکسی، سوار اتوبوس شدم. چند خانوم به علت تکمیل بخش خانومها روی صندلی های بخش آقایان نشستند که دراین هنگام معتادی وارد اتوبوس شد و در اعتراض به اینکه چرا خانوم ها اینور نشسته اند بنا کرد به بد و بیراه گفتن به خانوم ها. و هیچ غیرتمندی نبود که به او بگوید که مشغول چه کاری هستی؟ این بار هم نتوانستم تحمل کنم. با او گلایز شدم و دورش را گرفتم. و بعد به چهره بی رگ هایی که دور و برم بودند خیره ماندم.

اگر حرف بزنی و درگیر شوی می گویند یارو امل است، فلانژ است، حقوق شهروندی و حوزه خصوصی افراد را نقض می کند، چماقدار است.تازه با چند نفر می خوای درگیر شی؟ اگر حرف نزنی و به تزهای شکم پرستانه دل ببندی و به قول آنها منتظر رشد فرهنگی و نهادینه شدن فرهنگ روابط اجتماعی بمانی، عمرت کفاف دیدن آن روز را نخواهد داد. اگر منتظر بمانی که این به اصطلاح خوش تیپ ها و مدرن شده ها خودشان بفهمند که معنی آزادی، برهنه شدن نیست، نه تنها نخواهند فهمید که هر روز عرصه را برای آنها که می خواهند درست زندگی کنند تنگ تر خواهند کرد. می ترسم روزی برسد که من هم همچون سایر بی غیرت ها و بی تفاوت ها این هنجارشکنی ها برایم عادی شود.

نمی دانم که چرا زنان ما عفت و حیا و مردان ما غیرت و شرف را بی خیال شده اند ... یعنی عامل همه اینها فقر اقتصادی است ... تا کی باید در خیابان ها، رستوران ها، مجامع عمومی به دنبال ذره ای از غیرت و شرف گشت ... تا کی باید خودمان را به نفهمی بزنیم ... تا کی از اینکه به تریپ روشنفکریمان خدشه ای وارد نشود می خواهیم سکوت کنیم ... من هم معتقدم که برخورد فیزیکی راهش نیست اما برای درمان این مریضی چه باید کرد ... خواهشمند است به درو دیوار نزنید و به چپ و راست بدوبیراه نگوییم، یک راه پیدا کنیم ...

 

نکته ۱: بعضی هاهم پیدا می شوند که برایت کامنت می گذارند که چون یارو بهت پا نداده و یا چون چشمت دنبال اینطور چیزاست این مسائل را می بینی! یا می نویسند که ما هم چند تا دختر چادری فلانجور هم دیده ایم! از نادانی این قوم باید به کجا پناه برد نمیدانم ...

آقا داد من بر سر فکرهای علیل و فقر فکری است نه ۲ متر کم و زیاد پارچه! لطفا بفهمید!

نکته۲: شمایی که خیلی پاکی و داری در راستای پاک بودنت فحش می دی، با بد و بیراه گفتن و با فحاشی به من حقیقت که عوض نمی شه! ما در آستانه یک سقوط اجتماعی هستیم! حالا شما به من بگو حزب اللهی کثیف، چه دردی دوا می شه؟

نکته۳: البته شما که بی نیاز از مطالعه اید اما چشم ما بیشتر می خوانیم!

 

دعوت: همه کسانی که دل و دماغی برای نوشتن دارن و فحش خوری قوی دارن چون هرجوری که بخوای یک حقیقت رو واکاوی کنی یه عده فحشت می دن!!

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 11:43  توسط الف ـ صاد ـ کاف  |