نمی دانم همسایه های غربی استان عزیزمان، گیلان، دیگر چی از جان گیلان ما می خواهند؟!! سال
هاست که گیلان زمین میزبان میهمانانی ناخوانده است که جز فقر، فساد اخلاقی و حاشیه نشینی ارمغانی برای گیلان نداشته اند. مردمانی از طبقه [...] که گیلانیان با ادب و فرهیخته، همواره ایشان را در کنار خویش تحمل کرده اند و امروز همین ها در حال صاحب شدن زمین و زمان گیلانیان اند. مردمانی که به دلیل تاخر و ضعف فرهنگی، زندگی شان در کنار ما همواره سبب بروز تعارضات فرهنگی و جمعیتی بوده و به دلیل تزاید دو رقمی و سه رقمی جمعیت شان در واحد خانوار، رقیب اصلی فرزندان گیلانی در بهره مندی از امکانات موجود در استان هستند.
مهاجرت همواره دو چهره داشته است: چهره خوب و سازنده و چهره زشت و تخریبگر. در حالت سازنده آن، جمعیت مهاجر بلافاصله خود را با ترکیب فرهنگی جامعه مقصد تطبیق می دهند و معمولا به سبب توانمندی های علمی و فنی شان منشاء خدمات برای جامعه مقصد خود هستند از جمله مهاجرت متخصصان و فرهیختگان کشورمان به کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی. در حالت تخریبگر آن جمعیتی فقیر با ضعف های اخلاقی و فرهنگی به امید دستیابی به امکانات بهتر، راهی جامعه مقصد می شوند. در این حال جمعیت مهاجر نه تنها با فرهنگ جامعه مقصد در نمی آمیزند بلکه با پای فشاری بر فرهنگ خویش عامل تعارضات فرهنگی و اجتماعی در محیط جدید می شوند و حضورشان جز تشدید فقر، فساد و ... ارمغان دیگری ندارد، که طیف گسترده ای از مهاجرت ها به شهر تهران را در این زمره می توان قرار داد.
حضور مردمان کوچ کرده از استان های غربی و شمال غربی در گیلان نیز در دسته دوم مهاجرت ها قرار می گیرد و نتیجه آن بالطبع متضرر شدن گیلان و مردمانش است. و امروز کار به جایی رسیده که میهمان قصد خانه و کاشانه میزبان را کرده و چشم طمع بدان دوخته است و خیال جدا سازی شهر عزیز گیلانیان، آستارا و الحاق آن را به خویش در سر می پروراند. باشد که چنین نشود!!!
* بعد از حدود دو ماه که نوشتن را آغاز کرده ام و البته قصد داشتم که دیگر ادامه ندهم و بی خیال وبلاگ نویسی شوم، اصلا دوست نداشم که اینگونه شروع کنم! ولی با شنیدن این خبر نتوانستم بیش از این تحمل کنم و شاهد طمع ورزی و خیالپردازی های ناصواب برخی باشم که با کارشان منافع استانم را به خطر می اندازند!
** این فقط یک درد دل قدیمی بود! لطفا به کسی بر نخورد!!