تبليغاتX
مزرعه حیوانات

ساقی امشب باده از بالا بریز

باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش خون بده

زانکه دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شب های من

می کشد نام تو از لب های من

محو کن در باده ات جام مرا

کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی درویش و سوفی نیستم

فاش می گویم که کوفی نیستم

لیک می دانم که جز دندان تو

هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی امشب تنور آماده کن

امتت را امتحانی ساده کن

تا شود معلوم خاص الخاص کیست

در دل دریای خون غواص کیست

لنگ لنگان طریقت را ببین

مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند

سرخوش از شهد بلایت نیستند

موج ها از بس تلاطم کرده اند

راه اقیانوس را گم کرده اند

موجهای خسته سردرگمی

پس چه شد حال و هوای مردمی

از چه رو مردم فریبی می کنید

باهم احساس غریبی می کنید

کیستند اینان رفیق نیمه راه

وقت جانبازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تماشاگر شدند

صلح آمد لاله پرپر شدند

ای شرارت پیشگان هرزه گرد

درکجا بودید هنگام نبرد

درکجا بودید وقتی جنگ بود

عرصه بر شیران عالم تنگ بود

ای کمند اندازها از پیش و پس

توسن سرکش نگردد رام کس

دام برچینید ما مرغ دلیم

ماهی گرداب و دور از ساحلیم

ما به صید تور مولا رفته ایم

در پناه او به بالا رفته ایم

شیعگی تنها نماز و روزه نیست

آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت

تا درو جوشد شراب معرفت

چون علی باید که سر در چاه کرد

شیعه را تا از خطر آگاه کرد

ماه پشت ابرهای تیره شد

باز قرآن ها به روی نیزه شد

کیست آنکس کز علی یادی کند

بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد شانه های درد را

گرم سازد خانه های سرد را

با یتیمان چاره را تقهر بود

پاسخ سائل ولا تنهر بود

دست بردار از تکبر از جفا

شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

باده ممارزقناهم بنوش

ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

گرچه قرآن را مرتب خوانده ایم

از قلم نقش مرکب خوانده ایم

سوره ها خواندیم بی وقف و سکون

پس نشد واقف به سر یسترون

سر هر مستور مانده در کتاب

عالمان علم صورت در حجاب

ای برادر عالمان بی عمل

همچو زنبورند لکن بی عسل

علمها مصروف هیچ و پوچ شد

جان من برخیز وقت کوچ شد

 

*****

کسی از پنجره بسته خروشی نشنید

هر چه گفتیم که جنگ آمده گوشی نشنید

جنگ زد نعره ولی پنجره ها را بستید

به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید

+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 12:52  توسط الف ـ صاد ـ کاف  |