تبليغاتX
مزرعه حیوانات - بعضی وقت ها در خیابان به دنبال ذره ای غیرت می گردم

وقتی در خیابان به دنبال کاری مشغول پیاده روی بودم با چنان صحنه های ناگواری مواجه شدم که برای خلاصی از شر آنها به بخش ماشین روی خیابان پناه بردم که چیزی نمانده زیر ماشین بروم ...

آنچه که دیدم نه برای اولین بار بود که می دیدم و نه چنان پارسایم که تاکنون به آنها بی توجه بوده باشم که اولین بارم باشد این ها را می بینم و برآشوبم ...

در پیاده رو با سه دختر ـ به والله نمی دانم که دختر بودند یا زن چون نمی شد تشخیص داد ـ روبرو شدم که آن چنان لباس تنگی به تن داشتند که خط [ ...] شان هم معلوم بود و هر کس از خلق الله که کنارشان رد شد متلکی نثارشان کرد و ایشان نیز هر و کر کنان به مسیر خود ادامه می دادند. کمی جلوتر دخترکی رویت شد که یقه مانتواش تا نزدیکه نافش باز بود و تکه پارچه ای به اندازه کف دست به سر به عنوان روسری بسته بود که شرحش خود حدیثی مفصل است. از روبرو مردی دست در دست زنش می آمد و نگاهش خیره به لنگ و پاچه زن و دختر عابر در پیاده رو فقط کله اش را در تصدیق حرفهای همسرش تکان می داد. چند قدم جلوتر 4 ـ 5 تا بچه مدرسه ای از کنار 2 تا خانوم 32 ـ 33 ساله با وضعی که تو می دانی و من! رد شدند و چنان کلمات رکیکی نثارشان کردند که من تا بناگوش سرخ شدم. پس نتوانستم تحمل کنم و به ماشین رو پناه بردم ...

پس از خداحافظی از دوستان به علت کمبود همیشگی تاکسی، سوار اتوبوس شدم. چند خانوم به علت تکمیل بخش خانومها روی صندلی های بخش آقایان نشستند که دراین هنگام معتادی وارد اتوبوس شد و در اعتراض به اینکه چرا خانوم ها اینور نشسته اند بنا کرد به بد و بیراه گفتن به خانوم ها. و هیچ غیرتمندی نبود که به او بگوید که مشغول چه کاری هستی؟ این بار هم نتوانستم تحمل کنم. با او گلایز شدم و دورش را گرفتم. و بعد به چهره بی رگ هایی که دور و برم بودند خیره ماندم.

اگر حرف بزنی و درگیر شوی می گویند یارو امل است، فلانژ است، حقوق شهروندی و حوزه خصوصی افراد را نقض می کند، چماقدار است.تازه با چند نفر می خوای درگیر شی؟ اگر حرف نزنی و به تزهای شکم پرستانه دل ببندی و به قول آنها منتظر رشد فرهنگی و نهادینه شدن فرهنگ روابط اجتماعی بمانی، عمرت کفاف دیدن آن روز را نخواهد داد. اگر منتظر بمانی که این به اصطلاح خوش تیپ ها و مدرن شده ها خودشان بفهمند که معنی آزادی، برهنه شدن نیست، نه تنها نخواهند فهمید که هر روز عرصه را برای آنها که می خواهند درست زندگی کنند تنگ تر خواهند کرد. می ترسم روزی برسد که من هم همچون سایر بی غیرت ها و بی تفاوت ها این هنجارشکنی ها برایم عادی شود.

نمی دانم که چرا زنان ما عفت و حیا و مردان ما غیرت و شرف را بی خیال شده اند ... یعنی عامل همه اینها فقر اقتصادی است ... تا کی باید در خیابان ها، رستوران ها، مجامع عمومی به دنبال ذره ای از غیرت و شرف گشت ... تا کی باید خودمان را به نفهمی بزنیم ... تا کی از اینکه به تریپ روشنفکریمان خدشه ای وارد نشود می خواهیم سکوت کنیم ... من هم معتقدم که برخورد فیزیکی راهش نیست اما برای درمان این مریضی چه باید کرد ... خواهشمند است به درو دیوار نزنید و به چپ و راست بدوبیراه نگوییم، یک راه پیدا کنیم ...

 

نکته ۱: بعضی هاهم پیدا می شوند که برایت کامنت می گذارند که چون یارو بهت پا نداده و یا چون چشمت دنبال اینطور چیزاست این مسائل را می بینی! یا می نویسند که ما هم چند تا دختر چادری فلانجور هم دیده ایم! از نادانی این قوم باید به کجا پناه برد نمیدانم ...

آقا داد من بر سر فکرهای علیل و فقر فکری است نه ۲ متر کم و زیاد پارچه! لطفا بفهمید!

نکته۲: شمایی که خیلی پاکی و داری در راستای پاک بودنت فحش می دی، با بد و بیراه گفتن و با فحاشی به من حقیقت که عوض نمی شه! ما در آستانه یک سقوط اجتماعی هستیم! حالا شما به من بگو حزب اللهی کثیف، چه دردی دوا می شه؟

نکته۳: البته شما که بی نیاز از مطالعه اید اما چشم ما بیشتر می خوانیم!

 

دعوت: همه کسانی که دل و دماغی برای نوشتن دارن و فحش خوری قوی دارن چون هرجوری که بخوای یک حقیقت رو واکاوی کنی یه عده فحشت می دن!!

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 11:43  توسط الف ـ صاد ـ کاف  |