چند روز پیش مقاله ای از تقی رحمانی در خصوص مقایسه قطبی و بازرگان در روزنامه کارگزان چاپ شد
که نوعی مقایسه تطبیقی بین افشین قطبی و مرحوم بازرگان بشمار می آمد ولو اینکه نگارنده بگوید در پی آن نیستم. حالا این دو نفر چه ربطی بهم دارند بماند؟! همانطور که خاتمی ـ رئیس جمهور سابق ـ با افشین قطبی مقایسه می شود. علت عمده اینگونه مقایسه ها علاقه مفرطی است که شخص مقایسه کننده به خاتمی، بازرگان و ... دارد و از هر چیزی راهی برای دفاع از آن شخصیت می سازند. در این مقایسه ها هم هدف قطبی نیست بلکه قانع کردن مخاطب جهت پذیرفتن خدشه ناپذیر بودن شخصیت بازرگان، خاتمی و ... است.
این مسئله در خصوص دکتر شریعتی هم صدق می کند. در مقابل شریعتی به طور عمده دو طیف داریم: موافق مطلق و مخالف مطلق. از بحث چرایی مخالفت ها و موافقت می گذریم چون در پی آن نیستم! به عنوان کسی که شریعتی خوانده و به او علاقمندم معتقدم که یک بار دیگر باید شریعتی را خواند؛ به این دلیل که نسلی که باید آنرا می خواند، شریعتی را ناقص خواند و با درکی ناتمام از آن وارد کنش اجتماعی شد؛ هر چند که خود شریعتی هم فرصت نکرد آرای خود را مورد بازنگری قرار دهد و تکمیل نماید! امروز باید شریعتی را خواند، فهمید که او چه می گوید و از او به عنوان پلی به سوی آینده گذر کرد! جامعه روشنفکری ما تا درست شریعتی را نخواند نه تنها عاجز از عبور از اوست بلکه ناتوان از تولید امثال شریعتی هاست! و همین شده که بخش بزرگی از جامعه روشنفکری ما مشغول درجا زدن است و از توهمات رنج می برد! و دچار آفتی به نام « تقلیل معانی» شده است! نمونه ای که در مقاله تقی رحمانی به وضوح دیده می شد!
از دیگر سو به این دلیل باید شریعتی را خواند چون که به لحاظ اخلاقی و سایر پارامترهای اجتماعی به مقطعی برگشته ایم ـ یا در حال بازگشتیم ـ که همان مباحث که برای شریعتی دغدغه بود و مطرح می کرد در جامعه ایرانی بروز کرده است! از این رو نمی توان شریعتی را جامعه شناسی دانست که جامعه خود را نمی شناخت ـ تعبیری که برخی مخالفین شریعتی در موردش بکار می برند ـ چرا که شریعتی درد زمانه خود که جهل، از خود بیگانگی فکری و فرهنگی، مصلحت پرستی و تهی شدن ارزش ها از معانی خود بود را تشخیص داده بود و از این رو بود که از پروردگارش برای حمایت از « حقیقت» در برابر « مصلحت» استمداد می طلبید. کویریات، اجتماعیات و اسلامیات شریعتی را باید یکبار دیگر از نو و عمیق خواند، فهمید، به آن عشق ورزید، اما نباید اشتباه نسل اول را مرتکب شد و در آن ماند.